حافظ (غزلیات)/هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(هر که شد محرم دل در حرم یار بماند)
'


هر که شد مَحرَمِ دل، در حرم یار بماندوآن که این کار ندانست، در انکار بماند اگر از پرده برون شد دلِ من، عیب مکن!شُکرِ ایزد که نه در پرده‌ی پندار بماند صوفیان واسِتُدند از گروِ مِی همه‌رَخْتدَلقِ ما بود که در خانه‌ی خَمّار بماند محتسب شیخ شد و فِسقِ خود از یاد ببُرد!قصه‌ی ماست که در هر سرِ بازار بماند هر میِ لعل کز آن دستِ بلورین ستدیمآبِ حَسرت شد و در چشمِ گُهربار بماند جز دلِ من، که‌زَ ازل تا به‌ابد عاشق رفتجاودان کس نشنیدیم که در کار بماند گشت بیمار که چون چَشمِ تو گردد نرگسشیوه‌ی تو نشدَش حاصل و بیمار بماند! از صدای سخنِ عشق ندیدم خوش‌تریادگاری که در اینِ گنبد دَوّار بماند داشتم دَلقی و صد عیب مرا می‌پوشید...خِرقه رهنِ مِی و مُطرب شد و زُنّار بماند بر جمالِ تو چنان صورت چین حیران شدکه حدیثش همه‌جا بر در و دیوار بماند به تماشاگهِ زلفش، دلِ حافظ روزی،شُد که بازآید و جاوید گرفتار بماند