دیوان حافظ/خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود)
'


۲۰۸ خستگانرا چو طلب باشد و قوّت نبودگر تو بیداد کنی شرط مروّت نبود ۲۱۹
 ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندیآن چه در مذهب ارباب طریقت نبود 
 خیره آن دیده که آبش نبرد گریهٔ عشقتیره آن دل که در او شمع محبّت نبود 
 دولت از مرغ همایون طلب و سایهٔ اوزانکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود 
 گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکنشیخ ما گفت که در صومعه همّت نبود 
 چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیستنبود خیر در آن خانه که عصمت نبود 
 حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاههر که را نیست ادب لایق صحبت نبود