حافظ (غزلیات)/جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(جان بی جمال جانان میل جهان ندارد)
'


۱۲۶ جان بی جمال جانان میل جهان نداردهر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد ۱۴۷
 با هیچ‌کس نشانی زان دلستان ندیدمیا من خبر ندارم یا او نشان ندارد 
 هر شبنمی در این ره صد بحر آتشینستدردا که این معمّا شرح و بیان ندارد 
 سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادنای ساربان فروکش کاین ره کران ندارد 
 چنگ خمیده قامت می‌خواندت بعشرتبشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد 
 ای دل طریق رندی از محتسب بیاموزمست است و در حق او کس این گمان ندارد 
 احوال گنج قارون کایّام داد بر باددر گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد 
 گر خود رقیب شمع است اسرار ازو بپوشانکان شوخ سربریده بند زبان ندارد 
 
کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ
 
زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد