دیوان حافظ/بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی
۴۶۴ بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالیخوش باش زانکه نبود این هر دو را زوالی ۴۸۶
 در وهم می‌نگنجد کاندر تصوّر عقلآید بهیچ معنی زین خوبتر مثالی [۱] 
 شد حظّ عمر حاصل گر زانکه با تو ما راهرگز بعمر روزی روزی شود وصالی 
 آندم که با تو باشم یک سال هست روزیواندم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی 
 چون من خیال رویت جانا بخواب بینمکز خواب می‌نبیند چشمم بجز خیالی 
 رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبتشد شخص ناتوانم باریک چون هلالی 
  حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی  
  زین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی  


  1. خ: خیالی، م ی و سودی: جمالی