حافظ (غزلیات)/بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی)
'


 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالیخوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی 
 در وهم می‌نگنجد کاندر تصور عقلآید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی 
 شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما راهرگز به عمر روزی روزی شود وصالی 
 آن دم که با تو باشم یک سال هست روزیوان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی 
 چون من خیال رویت جانا به خواب بینمکز خواب می‌نبیند چشمم بجز خیالی 
 رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبتشد شخص ناتوانم باریک چون هلالی 
 حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهیزین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی