جامی (اورنگ یکم سلسلةالذهب)/شیوهی واعظ آن بود که نخست
ظاهر
| شیوهی واعظ آن بود که نخست | فعل خود را کند به قول، درست | |||||
| چون شود کار او موافق گفت | گرد دهد پند غیر، نیست شگفت | |||||
| زشت باشد که عیب خودپوشی | واندر افشای دیگران کوشی | |||||
| شب عمرت به وقت صبح رسید | صبح شیب از شب شباب دمید | |||||
| چرخ گردان جز این نمیداند | کسیا بر سر تو گرداند | |||||
| به طبیبان میار روی و، مجوی! | دارویی کان سیاه سازد موی | |||||
| هست عیبی به هر سر مو، شیب | اینت یک پیری و هزاران عیب! | |||||
| میکنی از بیاض شعر اعراض | روز و شب شعر میبری به بیاض | |||||
| گاه میخواهی از مداد، امداد | میکنی شعر را چو شعر، سواد | |||||
| چون زمانه سواد شعر ربود | خود بگو از سواد شعر چه سود؟ | |||||
| چه زنی در ردیف قافیه چنگ؟ | کار بر خود کنی چو قافیه تنگ؟ | |||||
| هست نظمی لطیف، عمر شریف | کهش مرض قافیهست و مرگ ردیف | |||||
| دل گرو کردهای به نظم سخن | فکر کار ردیف و قافیه کن | |||||
| کاملان چون در سخن سفتند | اعذب الشعر کذبه گفتند | |||||
| آنچه باشد جمال آن ز دروغ | پیش اهل بصیرتش چه فروغ؟ | |||||