جامی (اورنگ چهارم سبحة الابرار)/ای پر از فیض وجود تو جهان!
ظاهر
| ای پر از فیض وجود تو جهان! | غرق نور تو چه پیدا چه نهان! | |||||
| مایهی صورت و معنی همه تو | با همه، بیهمه، تو، ای همه تو! | |||||
| بینصیب از تو نه چندست و نه چون | خالی از تو نه درون و نه برون | |||||
| متحد اولی و آخریات | متفق باطنی و ظاهریات | |||||
| کردهای در همه اضداد ظهور | هیچ ضد نیست ز نزدیک تو دور | |||||
| جامی از هستی خود پاک شده | در ره فقر و فنا خاک شده | |||||
| در بقای تو فنا میخواهد | وز فنا در تو بقا میخواهد | |||||
| از خود و کار خودش فانی دار! | و آن فنا را به وی ارزانی دار! | |||||
| چون فنا شد به بقایش برسان! | بر سر صدر صفایش بنشان! | |||||
| کن به صافی صفتان رهبریاش! | متصف ساز به صوفی گریاش! | |||||