جامی (اورنگ هفتم خردنامه اسکندری)/سخن ز آسمان‌ها فرود آمده‌ست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جامی (اورنگ هفتم خردنامه اسکندری) از جامی
(سخن ز آسمان‌ها فرود آمده‌ست)
  سخن ز آسمان‌ها فرود آمده‌ست بر اقلیم جان‌ها فرود آمده‌ست  
  بود تابش ماه و مهر از سخن بود گردش نه سپهر از سخن  
  سخن مایه‌ی سحر و افسو بود به تخصیص وقتی که موزون بود  
  زدم عمری از بی‌مثالان مثل سرودم به وصف غزالان غزل  
  نمودم ره راست عشاق را ز آوازه پر کردم آفاق را  
  به قصد قصاید شدم تیزگام برآمد به نظم معمام نام  
  ز بی‌چارگی‌ها درین چارسوی به قول رباعی شدم چاره‌جوی  
  کنون کرده‌ام پشت همت قوی دهم مثنوی را لباس نوی  
  کهن مثنوی‌های پیران کار که مانده‌ست از آن رفتگان یادگار،  
  اگرچه روان‌بخش و جان‌پرورست در اشعار نو لذت دیگرست  
  دل نونیازان کوی امید خط سبز خواهد نه موی سفید  
  دریغا که بگذشت عمر شریف به جمع قوافی و فکر ردیف  
  کند قافیه تنگ بر من نفس از آن چون ردیف‌ام فتد کار پس  
  نیاید برون حرفی از خامه‌ام که نبود سیه‌رویی نامه‌ام