تولدی دیگر/روی خاک

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
آفتاب می‌شود تولدی دیگر  از فروغ فرخزاد
روی خاک
شعر سفر


روی خاک

 
 
 
 

هرگز آرزو نکرده‌ام

یک ستاره درسراب آسمان شوم

یا چو روح برگزیدگان

همنشین خامش فرشتگان شوم

هرگز از زمین جدا نبوده‌ام

با ستاره آشنا نبوده‌ام

روی خاک ایستاده‌ام

با تنم که مثل ساقهٔ گیاه

باد و آفتاب و آب را

میمکد که زندگی کند

 
 

بارور ز میل

بارور ز درد

روی خاک ایستاده‌ام

تا ستاره‌ها ستایشم کنند

تا نسیم‌ها نوازشم کنند

 
 

* *

 
 


از دریچه‌ام نگاه میکنم

جز طنین یک ترانه نیستم

جاودانه نیستم

جز طنین یک ترانه جستجو نمیکنم

در فغان لذتی که پاکتر

از سکوت سادهٔ غمیست.

آشیانه جستجو نمیکنم

در تنی که شبنمیست

روی زنبق تنم

 
 

* *

 
 

بر جدار کلبه‌ام که زندگیست

با خط سیاه عشق

یادگارها کشیده‌اند

مردمان رهگذر

قلب تیر خورده

شمع واژگون

نقطه‌های ساکت پریده‌رنگ،

بر حروف درهم جنون.

هر لبی که بر لبم رسید

یک ستاره نطفه بست

در شبم که مینشست

روی رود یادگارها

پس چرا ستاره آرزو کنم؟

 
 

* *

 
 

این ترانهٔ منست

–دلپذیر دلنشین

پیش از این نبوده بیش از این