تاریخ شهریاری شاهنشاه رضاشاه پهلوی/اصلاحات اجتماعی
اصلاحات اجتماعی
یکی از جنبههای مهم اصلاحاتی که شاهنشاه پهلوی در دورهٔ شهریاری خود کرده است اصلاحات اجتماعیست که فصل مهمی در تاریخ ایران گشوده و همیشه در زندگی ایران موثر خواهد بود. البته تاریخ بشر از حیث مردان بزرگی که کارهایی از پیش بردهاند و بنیادهایی در تمدنها گذاشتهاند چندان تهیدست نیست و تاریخ ایران قطعاً بر تاریخ کشورهای دیگر جهان ازین حیث برتری دارد. شکی نیست که در هر عصر و زمانی مردان بزرگی در ایران زیستهاند که آثار مادی و معنوی ایشان قرنها پایدار مانده است. بزرگان ایران در هر زمینهای از تمدن مادی و معنوی جهان آثاری جاودانی گذاشتهاند. در هر رشته و در هر علم و فن که بنگریم بنام یک عده از ایرانیان برمیخوریم که قسمت عمده پیشرفتهای آن فن از ایشانست. بهمین جهت میتوان گفت ایرانی عادت دارد از وجود بزرگان دیار خود برخوردار شود و ازین سرچشمهٔ فیض سرمدی متنعم گردد. پس خاصیتی در نژاد ایرانی هست که از آغاز تاریخ بدان خو گرفته است و آن اینست که قدر و پایهٔ بزرگان کشور خود را میداند.
این نکته را هم باید در نظر داشت که در میان بزرگان جهان بیشتر کسانی بودهاند که در فنی مخصوص و رشتهای خاص کار مهمی از پیش بردهاند، یعنی تنها در فن خود تسلط فوقالعاده داشتهاند و آدمیزادگان را رهین انکشاف یا اختراع و یا سرمشق بزرگی کردهاند و بهمین جهت مقام بلندی را در جهان بدست آوردهاند و پرتو خاصی بر تاریخ روزگار خود افکندهاند. در برابر ایشان عدهای معدود از بزرگان هستند که نوابغ جهانگیر بودهاند. یعنی کسانی که اختصاص بدورهٔ معین و ناحیهٔ محدودی و فن مشخصی نداشتهاند و چنان کار مهمی از پیش بردهاند که همهٔ آدمیزادگان در هر عصر و زمانی از آن بهرهمند شدهاند و آثار آن همواره در جهان مانده است.
شمارهٔ این نوابغ جهانگیر کمست و برای رسیدن بدین مقام روح بسیار بزرگی میخواهد که مسلط به همهٔ شئون زندگانی باشد و در رشتهها و زمینههای متعدد قوهٔ ابتکار و اختراع در آن باشد و بهمین جهتست که شمارهٔ ایشان بسیار کمست.
عدهٔ دیگر از مردان بزرگ مؤسسان تمدنها و تجددها در زندگی هستند و بنیاد نوینی در زندگی اجتماعی گذاشتهاند. در ایران تاکنون پنج تن ازین بنیادگذاران داشتهایم: یکی کورش بزرگ، دوم اردشیر بابکان، سوم امیراسمعیل سامانی، چهارم عضدالدولهٔ دیلمی و پنجم شاه اسمعیل صفوی که هر یک اساس تمدنی در ایران گذاشتهاند و در بسیاری از مظاهر زندگی آثاری ازیشان مانده است و تا قرنها خواهد ماند. این مردان بزرگ روش زندگی را تفییر داده و جریان تاریخ را دگرگون کردهاند. بهمین جهت درمیان اصلاحاتی که در هر کشوری میشود اصلاحات اجتماعی در رأس همه کارهاست و مرد بزرگ آن کسیست که طرز فکر جامعه و جزئیات زندگی مردم را تغییر دهد و در همهٔ شئون بهبودی فراهم سازد و بنیادی در زندگی بگذارد که همه چیز آن با آنچه بوده است فرق داشته باشد و نه تنها در کلیات بلکه در جزییات زندگی نیز اصلاحات کند. این اساس باید زوال و انقراض دورهٔ گذشته را جبران کند و دوره مجد و عظمتی فراهم آورد. بدین جهتست که باید اصلاحات اجتماعی شاهنشاه پهلوی را از مهمترین مراحل دوره شهریاری وی دانست.
برای اینکه خوانندگان درست باهمیت این اصلاحات اجتماعی پی ببرند لازمست که اوضاع اجتماعی ایران را در دورهٔ استیلای قاجارها بدانند. شواهد بسیار هست که جامعهٔ ایران در دورهٔ گذشته دوچار منتهی درجه ذلت و خواری و فساد و زبونی شده بود که لازمهٔ هر انقراضست و همیشه در مواقع دشوار و باریک تاریخ پیش از زوال دیده میشود. بسیاری از ماسد اخلاقی نتیجهٔ سالها پریشانی و آشفتگی و ناامنی و ناتوانی بود. نیروی مادی و معنوی از دست رفته بود و دلیری و دلاوری در هیچ کاری دیده نمیشد. مردم برای هیچ چیز نشاط و سروری را لازمهٔ زندگیست نداشتند و در همه کار بیقید بودند. دویست سال جنگهای خانگی و نفاق و دوگانگی و ناامنی شبانروزی و گرفتار متنفذان و راهزنان و ستمگران و کارگزاران غارتگر دولت بودن درهای فرج را از هر سو بسته و هر آرزویی را از میان برده بود. مداخلات بیگانگان عزت نفس راکه یکی از شریفترین خصال آدمیست نابود کرده بود و در نتیجهٔ این پریشانیها و در ضمن تعلیمات زبان بخش دورویی و تزویر در همهجا رخنه افکنده بود و آن دلاوری و دلیری که لازمهٔ ملت زنده است و بزرگترین حوادث تاریخ را فراهم کرده و ایرانیان بارها آنرا ببهترین وجهی نمودار کرده بودند از ایران یکسره رخت بربسته بود. بهمین جهت یک سلسله اصلاحات اجتماعی در ایران کمال ضرورت را داشت و مقدم بر هر اصلاح دیگری بود شک نیست که ویرانی هر دیاری بسته بروحیات مردم آن دیار است و مادیات همیشه تابع فکر و اندیشه است. هرجا که اندیشه ناتوان گردد مادیات هم رو بتباهی میگذارد و بهمین جهت در چنین مواردی اصلاحات معنوی و فکری و اجتماعی بر هر اصلاح دیگر باید مقدم باشد، زیرا هر چه در آبادی و عمران بکنند تا مردمی بدان درجه از رشد و شایستگی نرسیده باشند که قدر آنرا بدانند و آنرا نگاه بدارند آن اساس مادی استوار نخواهد ماند هرچه بسازند در اندک زمانی بباد ویرانی می رود. بدین جهات مصلحان بزرگ و پدیدآورندگان تمدنها و شرایع اصلاحات اجتماعی را بر هر کاری مقدم دانستهاند افکار و اخلاق را اصلاح کردهاند و پس از آن بسراغ مادیات رفتهاند. درین دوره نیز اصلاحات معنوی و اجتماعی گوناگون در ایران شده است که هریک در حد خود اهمیت خاصی دارد و جای آن دارد که آنها را در رأس پیشرفتهای ایران در دوران پهلوی بدانیم.
پیش از این اشاره رفت که اصلاح وضع خانواده و ازدواج و طلاق را باید از هرچیز مهمتر دانست زیرا که جامعه همواره از خانوادهها تشکیل میشود و جامعهٔ
برومند آنست که خانواده در آن مقدس و محترم و خللناپذیر باشد و یگانگی و اتحاد مطلق در میان افراد آن بر قرار گردد.علمای جامعهشناس گفتهاند که خانواده وطن کوچکیست یعنی افراد در خانواده درس وطنپرستی میگیرند و وطن از خانوادهها تشکیل میشود و هرکس در خانواده وطن خود را نشناسد پی بعظمت آن نخواهد برد، زیرا تردیدی نیست که هر کس خانوادهٔ خود را دوست نداشته باشد وطن خود راه م دوست نخواهد داشت. در ایران در نتیجهٔ تعدد زوجات و زنهای متعه (صیغه) و عقدی و طلاقهای بیمورد و جابرانه اتحاد و اتفاق از میان افراد خانواده رفته بود و یگانگی و پیوستگی که لازمه هر جامعه قوی و ملت برومندیست بمرور زمان رخت بربسته بود. افراد خانواده نسبت بیکدیگر بیگانه و بیقید و حتی دشمن یک دیگر بودند و پدر نیز از همسران متعدد و فرزندانی که از چند مادر بودند بیگانه بود و قهراً تربیت خانوادگی که پایه تربیت ملیست وجود نداشت. در ضمن اصلاحات اجتماعی میبایست باصلاح خانواده و تشکیل خانوادههای متحد و متفق بپردازند و یگانه راه ایجاد خانوادههای برومند این بود که حق طلاق را که تنها با شوهر بود و شرط و قیدی در آن نبود محدود کنند و هر دو طرف یعنی زن و مرد را در آن مساوی سازند و برای تعدد زوجات نیز قیود و شرایط دشواری برقرار کنند که مانع از هوسرانی و تولید بدبختی و نفاق در میان خانوادهها باشد و این اصلاح اجتماعی مهم درین دوره بعمل آمد و این نکته در تاریخ اصلاحات این دوران اهمیت بسیار دارد.
دیگر از اصلاحات اجتماعی این دوره که آن نیز اهمیت فراوان دارد استحکام مبانی ملیت ایرانست. یکی از خصایص برجستهٔ ملت ایران همیشه این بوده است که از زمانهای بسیار قدیم و در روزگاری که هیچ ملت دیگری این احساسات را نداشته پایهٔ ملیت خود را براساس بسیار استواری گذاشته است و در تاریخ خود همیشه جنبشها و قیامهای مردانه برای اخراج بیگانگان کرده است. اما در دورهٔ گذشته این حس مردی و مردانگی بسیار سست شده بود و در صدسال پیش ازین دوران یکسره از میان رفته و نابود گشته بود، چنانکه تاریخ درین صد و سی سال استیلای قاجارها نشان میدهد. از آن گذشته در زمانهای اخیر ملیت در جهان مصداق دیگری پیدا کرده بود که ایرانیان بدان پی نبرده بودند. پیش از آن وثیقه ملیت اشتراک دین و زبان بود، بهمین جهت جنگهای داخلی که ناشی از اختلاف دین بود در میان مردمی که از یک نژاد بودند و یک زبان داشتند روی میداد و کراراً کشور را گرفتار اختلال و پریشانی میکرد. در جهان امروز ملیت عبارتست از اشتراک نژاد و افکار و آرزوهای بشری و فرهنگ، یعنی همهٔ مردمی که از یک نژاد و از یک اصل و ریشهاند و مانند یکدیگر فکر میکنند و آرزوها و امیدهای مشترک و احساسات و عواطف یکسان دارند از یک ملت بشمار میروند و حق دارند سرزمینی مخصوص بخود داشته باشند و حکومت مستقلی بدلخواه خود تشکیل بدهند و در اختیار مقدرات خود آزاد و مجاز باشند. آرزوهای ملی خود را پیش ببرند و همهٔ افرادی که این شرایط را داشته باشند و این افکار و آرزوها دریشان گرد آمده باشد در هر جا که باشند حق دارند بیک دیگر ملحق شوند و هیچ مانع اصلی و فرعی نباید در برابر این مقصود مقدس باشد.
در ایران هم لازم بود فکر ملیت باین مصداق جدید که سابقه نداشت پرورش یابد و بنیاد ملیت ایران را بهمین اصول استوار کنند. برای پیشرفت این مقصود یک رشته اصلاحات اجتماعی در ایران شده است: مهمترین آنها ایجاد حس وحدت در میان ایرانیانست. شکی نیست که پیش ازین ایرانیان بواسطهٔ نفاقی که در میانشان بود ملت واحدی را تشکیل نمیدادند، البته در ایران مردمی بودند که باصطلاح سیاسی برای امتیاز از ملل دیگر ایشان را ایرانی مینامیدند و ظاهرا تابع دولت واحدی بودند و چنانکه سابقا اشاره رفت استقلالگونهای داشتند اما هیچ وحدت و اتحادی درمیان نبود و تنها مردم یک شهر با هم روابطی داشتند و اهالی شهر دیگر را بیگانه میدانستند. بدین گونه در هر ناحیه مردمی منفرد و منزوی زندگی میکردند که با مردم نواحی دیگر مطلقاً رابطه و رفت و آمد نداشتند و تنها رابطهٔ ایشان با یکدیگر پایتخت بود که اگر اتفاقا چند تن ازیشان برای کاری بپای تخت میرفتند دو سه روزی با مردم ناحیهٔ دیگر روبرو میشدند. در نتیجه حکومتهای ایلیاتی و ملوکالطوایف چند هزار ساله و تسلط بیگانگان در هر گوشهای از ایران مردمی زندگی میکردند که از حیث معتقدات و لباس و زبان و حتی عادات و رسوم و اخلاق با مردم همسایه اندک شباهتی نداشتند، بلکه بکلی بیگانه بودند و هیچ فکر و نفع مشترکی ایشان را بهم نمیپیوست، بلکه برعکس نفع هریک در ضرر دیگری بود و این گروه با آن گروه میجنگید و آنرا غارت میکرد و این دسته آن دسته را میکشت و پیوسته در حال جنگ و تعرض نسبت بیکدیگر یا دفاع خود بودند. همهٔ نیروهای روزمرهٔ ایشان صرف حفظ حقوق حیوانی خورد و خواب بود و هیچ فکر عالی بشری در میان نبود، یعنی مجال آنرا نمیکردند که باین افکار بپردازند. ناچار در آن زمان چنین ملتی را نمیشد ملت واحد بگویند و روح وحدت و یگانگی مطلق در میان ایرانیان نبود و هر دسته و گروهی دلسوزی و توجه نسبت بدسته و گروه دیگر نداشت و هرگز اندیشهٔ حفظ منافع و دفع ضرر آنرا نمیکرد. بهمین جهت لازم بود وحدت و یگانگی در میان افراد مختلف و طوایف و قبایل گوناگون مردم ایران که همه از یکنژاد بودند و تنها اختلافات ظاهری و جزیی بسیار در میانشان بود فراهم شود. درین راه برای رسیدن باین نتیجه قدمهای بلند در ایران برداشتند که هریک از آنها در حد خود بسیار مهم و بسیار مؤثر بوده است.
یکی از آن اقدامات متحدالشکل کردن مردم و از میان بردن لباسهای گوناگون و رنگارنگ سابق بود که خود وسیلهٔ اختلاف ظاهری بشمار میرفت و همین سبب میشد که مردم خود را از یکدیگر بیگانه میدانستند و میدیدند که با هم اتحاد و اتفاق ندارند.
وسیلهٔ دیگر که بسیار اهمیت داشت شهرنشینکردن مردم چادرنشین بیابانگرد بود. گذشته از اهمیتی که این کار در امنیت کشور و در اقتصاد و آبادانی داشت در ایجاد روح وحدت و استوار کردن بنیاد ملیت ایران نیز اهمیت بسزایی داشته است.
اصلاح اجتماعی مهم دیگری که در ایران شد ایجاد روح میهنپرستیست، البته وطنپرستی در دورههای قدیم تا دویست سال پیش بمصداق و مفهوم دیگری یعنی بمصداق قدیمی سابق معمول در ایران وجود داشته است و ایرانیان بکشور و آب خاک خود دلبستگی داشتهاند اما آن مصداق و مفهوم در جهان تغییر کرده و میهنپرستی امروز بجز وطنپرستی دویست سال پیشست و تازه این مصداق و مفهوم هم درین دویست سال پیش از میان رفته بود، زیرا که آدمی زادهٔ قهرآ پای بست نفع مادیست و در زادگاه ناامن و پریشان روزگار که مردم آن تا اندازهای تهیدست و خوار و سرشکسته باشند بکسی خوش نمیگذرد و نفع کسی تأمین نمیشود. بهمین جهت اگر مردم در وطن خود ناراحت و در معرض خطر باشند میکوشند جان خود را بدربرند. در آن زمان این معنی در ذهن مردم بدینگونه نقش میبست که:
| وطن آنجاست کازاری نباشد | کسی را با کسی کاری نباشد | |||||
یا آنکه میگفتند:
| سعدیا، حب وطن گرچه حدیثیست قدیم | نتوان مرد بسختی که من این جا زادم | |||||
بدین گونه در دویست سال گذشته این مصداق و مفهوم کهن نیز از میان رفته بود، چنانکه هر سال جمعی کثیر از مردم ایران هجرت میکردند و شمارهٔ مهاجران ایرانی در کشورهای بیگانه و مخصوصاً در روسیه و ترکیه و عراق و هندوستان و جزیرهها و کرانههای خلیج فارس بسیار بود. پس ناچار میبایست در میان اصلاحات اجتماعی و معنوی که درین دوره میشد حس وطنپرستی را بمصداق جدید و امروزی خود یعنی بدان مصداقی که ملل دیگر بدان قایلند برقرار کنند.
مصداق امروزی وطنپرستی اینست که هرکس آب و خاک و جایگاه نیاگان و زادگاه خود را بیهیچ قید و شرطی دوست بدارد و هرچه بدان متعلقست چه خوب و چه بد بسر حد ستایش و با کمال ایمان و حضور قلب بپرستد و آنرا بر هرچه دیگران دارند ترجیح بدهد. اگر هم آزاری در کشور خود دید دست از آن برندارد و آنرا ترک نکند و در هر موقع آماده باشد که جان خود را بدهد و همهٔ کوششهای شبانروزی او باید برای خدمت بزادگاه و جانفشانی در راه آن باشد. بکوشد که هر روزی بیش از روز پیش خود را برای خدمت آماده کند و وجود او سودمندتر باشد. در برابر این کار بهیچ پاداش مادی چشم نداشته باشد و جز اجر معنوی و مزد اخلاقی چیزی نخواهد و حتی برای تشویق و تحسین هم کاری را انجام ندهد. بهمین خشنود باشد که وظیفهٔ مقدس خود و شریفترین تکلیف انسانی خود را انجام داده است و در ضمن در هر کاری که هست بکوشد که هر روز خدمت وی از روز دیگر سودمندتر باشد.
مصداق وطنپرستی و میهندوستی که امروز در همهٔ کشورهای متمدن جهان پسندیده است همینست و این مصداق و مفهوم نیز میبایست در ایران پیدا شود و این در رأس اصلاحات مهم اجتماعی بود که بی هیچ شکی در دورانهای گذشته حتی در گرماگرم خونریزی و جانفشانی دورهٔ انقلابات وجود نداشته است و در عصر پهلوی بی هیچ شک و تردیدی اساس آن گذاشته شد. بدین وسیله اساس ملیت ایران نیز بنیاد استواری پذیرفت و استقلال سیاسی کشور نیز تأمین شد. از آن روز ایرانیان توانستند کاملاً باستقلال خودامیدوار و مطمئن باشند و بدینگونه در آینده همواره ایران از هر تعرضی مصون خواهد ماند، زیراکه اساس ملیت بر مبانی محکم گذاشته شده و روح میهنپرستی کاملا دمیده شده و غرور ملی که شریفترین غریزهٔ طبیعی و فطری آدمی زادگانست در ایران ریشه گرفته و قهرآروزبروز برومندتر میشود. باید متوجه بود که بهترین وسیله برای ایجاد این احساسات تأسیس نظام وظیفه و خدمت سربازی بوده است که پیش ازین فواید آن گفته شد دیگر از وسایل مهمی که در اصلاحات اجتماعی بدان توجه کردند تعظیم شعایر ایران و احترام ببزرگان تاریخ ایران بود، زیرا تردیدی نیست مردمی رشید و نیرومند میشوند که بزرگان خود را بزرگ بدانند بزرگداشت و پرستش بزرگان و پیروی از کارهای ایشان قهرا نیرویی حتی در وجود ناتوانترین کس فراهم میکند و ایمان و رسوخی در دلها جای میدهد که نیروی فکری و حتی بدنی را میافزاید و همواره آدمی را بکوشش و جهاد در راه خدمت و وظیفه بر میانگیزد و او را آرزومند میکند که بدان مرد بزرگ تاسی کند و همان کارهایی را که او کرده است انجام بدهد دیگر از قدمهایی که برای تامین این مقصود برداشته شد قانون لباس وطنی و تشویق مردم باستعمال کالاهای میهن بودکه گذشته از اثر اخلاقی و اجتماعی اثر اقتصادی نیز داشته است، در ۲۹ بهمن ماه ۱۳۰۱ قانون استعمال لباس وطنی از مجلس گذشت و پس از آن در دوره های بعد یک سلسله نمایشگاه های کالاهای وطنی در تهران و شهرهای عمده کشور ترتیب دادندو بیشتر آن نمایشگاه ها را شاهنشاه ایران خود افتتاح می کرد و دستور برای بهبود و ترقی مصنوعات می داد. شکی نیست که یکی از عوامل ترقی و رشد هرملتی اینست که نیازمندیهای خودرا در کشور خود فراهم کند تا از حیث لوازم زندگی بدیگران محتاج نباشد و درآمد ملی خود را برای وارد کردن آنها از دست ندهد. در ضمن ترجیح کالای داخلی بر کالای خارجی نیز یکی از مظاهر و میهن پرستی هرملتیست و بهمین جهت بود که درین دوره باین کار اهمیت ملیت . ♦ خاصی داره شد. د دیگر از اصلاحات اجتماعی که درین دوره شد لغو امتیازات و عناوین و القاب قدیم بود که از هر حیث مورد مضحکه و استهزاء شده بود و مخصوصا در خارج از ایران انعکاس بسیار بدی داشت و آن عناوین و لقبها را که بزبانهای اروپایی ترجمه می کردند بسیار مضحک میشد و باعث سرشکستگی ایرانیان در خارج بود. در دوره گذشته مخصوصا در دوران استیلای قاجارها القاب و عناوینی که برای شرف و افتخار خادمان کشور و جامعه وضع شده بود مانند درجات نظامی یکسره از مصداق و مفهوم حقیقی خود دور افتاده و مانند همه چیز تنها تابع جانبداری و هوی و هوس شده بود. عناوین و القاب مهم را نه تنها ارثی کرده بودند و بکودکان نابالغ هم می دادند بلکه دامنه لقب بجایی کشیده شده بود که هر کس راهی بیکی از کارگزاران دولت داشت لقب می گرفت و اگر لقب نداشت آنرا سرشکستگی خود می دانست و حتی اشخاصی هم بخود لقب می دارند و پدر و مادرها بنوزاد خود لقب می دادند و نشانها و افتخارات بهره کسانی می شد که اندک شایستگی دریشان نبود. بهمین جهت در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۰۴ قانونی گذشت که القاب و مناصب نظامی وکشوری وعناوین راكه بمنتهى درجه مبالغه رسیده بود لفو کردند و این نیز یکی از اصلاحات مهموم
- اجتماعی بود. پس از آن نشانهای سابق را که بمنتهی درجه مبالغه رسیده بود و
بمردم نالایق داده بودند وشان آنها از میان رفته بود نیز لغو کردند و بدین وسیله أحترام و افتخاری برای امتیازات رسمی ایران فراهم شد دیگر از گامهایی که در اصلاحات اجتماعی برداشته شد و پیش ازین نیز بدان اشاره رفت بزرگداشت از مفاخر ایران و تعظیم بزرگان بود. در دوره گذشته در نتیجه ناتوانی و سستی و خواری که مدت بیش از صد سال مردم ایران دوچار آن بودند یکسره مفاخر ملی خودراکه هیچ ملتی در جهان نمی تواند با آن رقابت کند فراموش کرده و از مقام مهمی که ایران در تاریخ بشر داشته است غافل مانده بودند و غروری که لازمه این افتخارات تاریخیست در نتیجه نومیدیها و ناکامیها از میان رفته بود. کسانی هم که ازین بی اعتنایی دردمی کشیدند جز نوحه سرایی و مرثیه خوانی راه دیگری نداشتند. گاهی هم کسانی برمی خاستند که ببزرگان تاریخ ایران بی احترامی می کردند و این را دلیل بر تجدد خودمی دانستند. ناچار یکی از کارهایی که در استحکام مبانی ملیت ایران و اصلاح اوضاع اجتماعی می بایست بکنندبزرگداشت بزرگان تاریخ این کشور و متوجه کردن مردم کشور بعظمت مقام ایشان بود. بدین گونه درین دوره قدمهای بلند درین راه برداشته شد. در هر مورد که وسیله یی بدست آمد از یادآوری مفاخر ایران خودداری نکردند و نه تنها اقدامات مهم در تعمیر بناهای تاریخی و حفریات علمی شد بکه در تعظیم و تکریم بزرگان ایران نیز کارهایی کردند که در ایران و خارج از ایران انعکاس فراوان داشته است و نه تنها ایرانیان بلکه بیگانگان نیز بمقام و پایه بزرگان ایران در تمدن جهان متوجه شدند و در مراکز مهم عالم این نکته بسیار مهم منعکس شد. از آن جمله جشنهای هزارساله فردوسیست که در پاییز ۱۳۱۳ گرفته شد و یکی حوادث بين الملل بشمار رفت، زیراکه نه تنها در ایران جشن باشکوهی گرفته شد و کنگره ای تشکیل یافت که نمایندگان بسیاری از کشورهای جهان و ایران شناسان در آن شرکت کردند و هنگام گشایش آرامگاه فردوسی بدست شاهنشاه ایران حاضر بودند بلکه در پای تختها و شهرهای مهم کشورهای بیگانه و از آن جمله چهار شهر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی مجالس متعدد برپا شد و در برخی از پای تختها نام فردوسی را بر خیابانها و میدانهای بزرگ گذاشتند و بدین وسیله رشد ملی ایران و مقام ایرانیان در میان ملل زنده امروز جهان ثابت شد و دیگر جشن هفتصدساله تالیف گلستان و بوستان بود که در سال ۱۳۱۶ گرفته شد و بدین وسیله عظمت مقام سعدی نیز در برابر جهانیان ثابت گشت. تردیدی نیست که این گونه کارها در اصلاح اوضاع اجتماعی ایران و استحکام بنیاد ملیت و ایجاد غرور ملی و پرورش حس میهن پرستی تاچه اندازه اهمیت داشته است و یکی از مؤثرترین وسایل برای تأمین این مقصود عالی بوده است. شکی نیست که بدین وسیله ایرانیان از آن نومیدی و ناکامی که در نتیجه اوضاع اسف انگیز دوره گذشته فراهم شده بود بیرون آمدند و روح مردی و مردانگی زنده شد دیگر از اصلاحات اجتماعی مهم درین دوره وضع قوانین مدنی بوده است که سابقا هم بدان اشاره کردم و گفتم داشتن این گونه قانونهای مدنی و عرفی نشانه متمدن بودن و رشید بودن هر ملتیست و یگانه نتیجه همه انقلابها و جنبشهای مهم و ظهور شرایع و افکار بزرگیست که در تاریخ بشر پدید آمده است و کسانی که وسایل وضع چنین قوانینی را فراهم آورده اند همیشه اصلاحات اجتماعی مهم کرده اند. البته پیشرفت های سیاسی و نظامی واصلاحات اداری و اقتصادی وصنعتی و آبادانی کشور و نظایر آن که از خصایص راهنمایان و پیشوایان بزرگ مالست کارهای بسیار مهمیست که در تاریخ همیشه می ماند اما گذاشتن پایه تمدن معنوی و فکری وتغيير روحیات و افکار ملل بمراتب بزرگتر و والاترست و کاریست که از همه کس ساخته نیست و نتیجه آن در تاریخ بمراتب بالاتر از اصلاحات مادیست، زیرا که مادیات دستخوش زوال و انقراض و ویرانی و انهدامست و برعکس افکار احساسات همیشه می ماند و پشت بپشت و نسل بنسل در میان ملل پایدارست. بهمین جهتست که اصلاحات معنوی یعنی اصلاحات اجتماعی و فکری این دوره را باید اهمیت خاص داد و تغییراتی را که در زندگی معنوی و فکری ایران درین اندك مدت فراهم شد در منتهی درجه اهمیت دانست. قطعاً تاریخ نویسان همیشه درین مورد از شگفتی و ستایش خودداری نخواهند کرد و این فصل در تاریخ ایران فصل بسیار مهمی . 3 خواهد بود در زمینه اصلاحات اجتماعی باید آنچه راکه در ضمن بحث از اصلاحات قضایی گفته شد در نظر آورد و اصلاح امور خانواده و مسئله ازدواج و طلاق و و تعدد زوجات و عقد منقطع و معاینه صحی پیش از ازدواج و اثر مهمی که این اصلاحات اجتماعی در تاریخ ایران گذاشته است از نظر دور نکرد. کسانی که در جامعه شناسی دست دارند می دانند قوانین مدنى وعرفی که درین دوره وضع شده و نتایجی که از اجرای آنها بدست آمده است تاچه اندازه در تغییر اوضاع ایران و ساختن ایران نوین مؤثر بوده است و نماینده چه رای رزین و اندیشه دوربین و احساسات بزرگیست جای هیچ شك نيست که هر زوال وانقراض و ذلت و خواری که ملتی و جامعه ای گرفتار آن شود نتیجه تباهی اندیشه های افراد آن ملتست وهمه کارهای شبانروزی و حرکات و سکنات هر قومی بسته بافكار ومعتقدات آن قومست و تا افکار و معتقدات آن قوم دگرگون نشود نمی توان امیدروزبهی داشت. بهمین جهت درین دوره توجه خاصی که باصلاحات معنوی و اجتماعی و فکری در ایران شد و قوانین مدنی که درین مدت وضع واجري شد فکر بسیار بلند و صائبی بود که همیشه تاریخ بیاد خواهد داشت اهمیت فوق العاده این اصلاحات بیشتر از این جهتست که تمدن آدمی در هر نقطه ای از سطح زمین بنیادی بگذارد نیروی بسیار بزرگ و زورمندی دارد که با سرعتی شگرف در سراسر جهان انتشار می یابد و هیچ نیرویی را تاب برابری وایستادگی با آن نیست. خواهی نخواهی اقوام و ملل دور یا نزديك بيك ديگر با شتابی هرچه بیشتر پیروی از آن می کنند و همه نیروی بشری در همین نیروی تمدنست. یگانه سبب " i خواری وسرشکستگی ایران در دوره های پیشین وامانده بودن از کاروان تمدن بشری بود و قطعا میبایست هر روز که ایران تکانی می خورد وبخود می آمدآن دستگاه کهن از کار افتاده را درهم نوردد و همه مظاهر تمدن جدید را بی چون و چرا بپذیرد و کاملا خودرا برای زندگی نوین آماده ومجهز کند یعنی بصورت متمدن ترین ملل جهان درآیدو تمدن مادی و معنوی امروز را حتی در جزئیات بپذیرد ورنه محکوم بنیستی می بود. مخصوصا از ملت ایران بیش از هر ملت دیگری این انتظار می رفت زیرا که ایرانیان در زندگی هفت هزار ساله خود همواره پیشوای تمـدن هر عصر و یکی از مهم ترین کار گزاران تمدنهای بشری بوده اند. بهمین جهت امتیاز خاصی که عصر پهلوی در تاریخ ایران دارد اینست که در اندك مدتی با کمال سرعت هريك از وسایل و هريك از مظاهر مادی و معنوی و ظاهری و باطنی تمدن جدید را پذیرفت و اگر تنها باخـذ و ماديات بسنده می کرد و عوالم معنوی تمدن را نمی پذیرفت اساس بسیار سستی نهاده بود که هیچ انتظار بقا از آن نمیرفت، البته شرط عقل ورای صائب این بود جنبه مادی و هم جنبه معنوی را درین کار رعایت کنند تا در پی مادیات معنویاتی هـم باشد که همواره نگاهبان و پاسبان آن مادیات باشد ، . یکی از کارهایی که در اصلاح امور اجتماعی ایران شده تغییر لباس و قبـول ظاهر ملل متمدن امروز جهانست که اساس آن بوسیله قانون متحدالشکل کردن البسه اتباع ایران در داخله مملکت گذاشته شد و در دیماه ۱۳۰۷ بتصویب رسید و از اول فروردین ۱۳۰۸ اجری شد. کمترین فایده این قانون و کار هایی که پس از آن کردند این بود که ایرانیان را يك سان و يك رنگ کرد و آن همه اختلاف صوری را که قهرا باعث اختلافات باطنی و نفاق میشد از میان برداشت و در وحدت روح ملی ایران اثر بسیار بزرگی بخشید. زیرا هیچ تردید نیست چنانکه از قدیم گفته اند «ظاهر عنـوان باطنست» و هر ملتی که افرادش در ظاهر باهم اختلافی داشته باشند قهرا خـواهی نخواهی در باطن هم با يك ديگر يك دل و يك جهت نخواهند بود و همین اختلاف لباس یکی از دلایل مسلم نفاق و دوگانگی مردم ایران با يك ديگر بود. قطعا کسانی که گروهی را بالباس دیگری بجز لباس خود می دیدند از خود نمی دانستند و بیگانه می شمردند د نتیجه دیگر این اقدام این بود که تا ایرانیان اروپا بیان را بالباس دیگری بجز لباس خود می دیدند همیشه برتری خاصی برای ایشان قایل بودند و خود را زیردست و دست نشانده واحيانا پیرو دستور ایشان می پنداشتند و غرور ملی که ضامن استقلال هر کشوریست در نهاد ایرانیان راه نمی یافت. اما همین که ازین حیث هـم امتیازی برای ایشان باقی نماند حس ملیت در ایران چنانکه میبایست نیرومند شد. بهمین جهتست که این اصلاحی که شاید بنظر برخی از کوته بینان چندان مهم نباشد اهمیت خاص داشته است و در وحدت روح ملی ایران و استوار کردن مبانی ملیت ما بسیار مؤثر و شاید یکی از موثرترین عوامل بوده باشد. . دیگر از اصلاحات اجتماعی بسیار مهم که درین دوره شده و هر ایرانی که شاهد آن بوده است باید فخر کند که آن روز را دیده است موضوع آزادی زنان ورفع حجاب در ۱۷ 3 دیماه ١٣١٤ بوده است. باکمال جرات می توان گفت که در تاریخ هیچ دیاری کاری بدین دشواری بدین آسانی بپایان نرسیده است. در ضمن هیچ تردیدی نیست که این واقعه مهم ترین واقعه تاریخ این دوره است و همه جهانیان را غرق حیرت و استعجاب کرده است. هیچ شك نيست که تاریخ نویسان همیشه مرد بزرگی را که برانگیزنده این واقعه بوده است اگر هم کارهای مهم دیگری از پیش نبرده بود در شمار مردان درجـه اول تاریخ ایران می شمردند . آشکار ترین علامت و ظاهر ترین دلیل فساد و زبونی و تباهی اوضاع ایران و درماندگی و ویرانی کشور ما در زمانهای گذشته همین بود که زنان ما و نیمی از جامعه ما در حجاب بودند و اندك شرکتی در زندگی اجتماعی نداشتند. قطعا آن روزی که حجاب از میان رفت ملت ایران از بزرگترین موانع ترقی رهایی یافت زیرا شکی نیست که حجاب زنان یادگار تاريك ترين دورانهای انحطاط آدمیزادگانست،هیچ مردمنصفی درهیچ گوشه از جهان نمی تواند منکر شود که حجاب زنان و در پرده بودن ایشان با هيچ يك از اطف عالی بشری و با هیچ عقل و منطق و برهان و دلیل درست نمی آید احساسات و علامت مسلم دوره نادانی وبربريت ملوك الطوایفست. چنانکه قطعا حجاب از عادات قدیم نژاد سامیست و یادگار مردمیست که دختر داشتن را ننگه می دانستند و دختران خود را زنده بگور می کردند و بهیچ وجه بملل نژاد آریایی مربوط نیست که از نخستین روز تمدن زن را صاحب اختیار زندگی کرده بودند. این عادت زشت را ایرانیان قدیم نخست از آسوریان تقلید کرده بودند و مدتهای مدید در ایران يك قسم تجمل بود که أعيان واشراف خودخواه در حق خود قایل بودند و زنان خود را بیرون نمی آوردند و نمی گذاشتند کسی زنانشان را ببیند چنانکه در ایران هم تازمانهای آخر تنها در شهرها بود و در روستاها و در میان چادر نشینان رواج نداشت. در هر حال رفع حجاب وآزادی زنان ایران را ازین قید جان فرسای بهـر عنوان که بگیریم بحق باید در راس اصلاحات اجتماعی این دوره خجسته قرار دهیم و از وقایع بسیار مهم تاریخ ایران بشماریم. قطعا آن روزی که زنان ایران از آن ذلـت و خواری و بردگی رهایی یافتند و وارد زندگی اجتماعی شدند و در کارهای کشور خود شرکت کردند در اوضاع ایران انقلاب عظیمی روی داد که آثار آن از آن پس در سراسر تاریخ درخشید و از هر حیث که بنگریم سرنوشت ملت ایران از آن روز ببعـد دگرگون شد > دیگر از اصلاحات اجتماعی که درین دوره شده تسهیل امور زندگی عمومیست و این نکته باندازه ای محسوسیت که محتاج بهیچ گونه دلیل نیست زیرا زندگی پیش از دوران پهلوی ودوره استیلای قاجار ها معلومست و در کتابهای متعدد ضبط کرده اند و هنوز کسانی در ایران هستند که آن دوره را بیاد دارند و می دانند که زندگی دگرگون شد. هرروز قدمی بسوی رفاه و آسایش انفرادی برداشتند، همه وسایل مادی و معنوی زندگی ملل متمدن در ایران فراهم آمد كه يك قسمت از آن مربوط بصنایع و قسمت دیگر مربوط بزندگی شهر نشینی و اصلاحات شهریست و پس از این در آنها بحث خواهم کرد. دیگر از اصلاحاتی که درین دوره شده اصلاح امور موقوفانست. پیش از این دوره موقوفات در ایران حال زاری داشت و یکی از منابع مهم بهره جویی روحانیان بود. در تمام این مدت و حتی در دوران انقلاب نتوانسته بودند و جرات نکرده بودند کار موقوفات را سروسامانی بدهند و کاری بکنند که عواید آنها صرف آسایش مردم و نفع عموم بشود. ناچار میبایست درین دوره ترتیبی بدهند که درآمد موقوفات زیر نظر و با مراقبت دولت بمصر فى که واقف معین کرده است برسد و بهمین جهه اصلاحاتی را که درین دوره در کار موقوفات ایران شده است باید از اصلاحات اجتماعی دانست که آبادی و اقتصاد کشور اثر مهمی داشته است . در دیگر از اصلاحات اجتماعی و معنوی که در دوره پهلوی در ایران شده و پیش از این هم بدان اشاره رفت وحدت روح ملی ایران و ایجاد یگانگی در میان افراد ایرانی بوده است. در دورههای گذشته در نتیجه حكومت ملوك الطوایف وایلیاتی و اصول چادر نشینی و بیابان گردی و بواسطه انقلابات داخلی و نا امنیهای بی حد و حساب که چندین قرن دامنه آن کشیده شده بود و بواسطه اختلاف عادات ولباس و عقاید و آراء وزبان وغیره بهیچ وجه وحدت ملی و نژادی در ایران وجود نداشت و چنانکه سابقا اشاره کردم يك مورخ فرانسوی نوشته بود ایران ملت نیست و در حقیقت مجموعه ای بود بی تناسب و نامربوط از عقاید گوناگون که بهیچ وجه با یك دیگر پیوستگی و ارتباط و حتی گاهی وجه اشتراک نداشتند. پیوسته با یک دیگر در ستیز و پرخاش و تعصب ورزی بودند و هیچ روح واحدی در میان این آرای مختلف متضاد نبود. البته میبایست روزی روح وحدت را در ایران بدمند و عناصر متضاد این کشور را با هم تالیف و ترکیب کنند یعنی در حقیقت ملتی از نو بسازند و این نیز یکی از اصلاحات اجتماعیست که در ایران نتیجه بخشیده است . ۵۷