تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی/فصل ۵

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فصل ۴ تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی (۱۳۲۸ خورشیدی)  از محمود محمود
فصل پنجم – سیاست لرد مینتو فرمانفرمای هندوستان راجع بایران و افغانستان
فصل ۶


فصل پنجم

سیاست لرد مینتو فرمانفرمای هندوستان راجع بایران و افغانستان

قبلا اشاره شد که سر جان ملکم از بوشهر با یک نیت خصمانه نسبت بدولت ایران بطرف هندوستان عزیمت کرد. بمحض رسیدن به هندوستان بحکومت هند پیشنهاد نمود که بهترین طریق همراه نمودن ایران با سیاست انگلیس همانا بکار بردن قوای نظامی و بحری است که بعضی سواحل و بنادر خلیج فارس را متصرف شده و باین وسیله دولت ایران را مجبور بقبول تقاضاهای انگلستان نمایند. فرمانفرمای هند و هم‌فکرهای او همه با این عقیده همراه بودند و دستور اعزام یک عده قوای بری و بحری هم صادر گردید و خود سر جان ملکم نیز در رأس آنها قرار گرفت ولی خبر ورود سر هارفورد جونس بایران و موفقیت‌های او که به هند رسید اولیای امور حکومت هندوستان را بتعجب و حیرت دچار نمود. اما از آنجائیکه سر هارفورد جونس مأمور حکومت هندوستان نبود موفقیت او در ایران چندان پسند خاطر لرد مینتو فرمانفرمای هندوستان واقع نگردید. حواله‌های او را قبول ننمود و پول برای او نفرستاد و احکام خیلی تند و سخت باو نوشت و او را تهدید کرد که از ایران خارج شود.

هنگامیکه خبر نکول حواله‌های سر هارفورد جونس بطهران رسید دولت پادشاهی انگلستان و سایر اعضاء سفارت همه سرشکسته شده و بی‌اعتبار بقلم رفتند و تمام آنها از درجه اهمیت افتادند.

موریر در این باب مینویسد:

«فقط مساعدت و مهربانی‌های شاه و رجال دربار ایران بود که اسباب تسلی خاطر همه ماها گردید.

در تاریخ ۲۳ اپریل ۱۸۰۹ مکتوبی از فرمانفرمای کل هندوستان رسید که فوق‌العاده ما را متوحش نمود. چون فاش نمودن مندرجات آن مخالف احتیاط است و دور از عقل میباشد لذا از ذکر آن صرف نظر میشود ولی همینقدر میگویم که این مکتوب، سفیر فوق‌العاده پادشاه انگلستان را گرفتار زحمت و عذاب روحی شدید نمود و از این عذاب روحی فقط بواسطه محبت و مهربانی و مساعدت شاه و درباریان ایران ممکن بود خلاص شد و بس.

من باید در این جا بنفع شهریار ایران این مطلب را متذکر شوم که پادشاه ایران علاوه بر مهربانی و همراهی با سفیر پادشاه انگلستان حتی حاضر شد او را در پناه خود محافظت کند و مشمول عواطف و مراحم خود گرداند. وزراء و درباریان شاه نیز بملاحظه علاقه شاه نسبت به سفیر در مساعدت و همراهی با شخص سفیر مضایقه ننمودند. در تمام مدت این گرفتاری و این پیش‌آمد غیرمنتظره رفتار و عملیات و مناسبات آنها خیلی گرم و صادقانه بود. تمام درباریان شاه باتفاق مایل و شایق بودند نسبت به سفیر مساعد و مهربان باشند. سفیر پادشاه انگلستان با گرفتاریهائی که در این موقع در میان یک ملت غریب و خارجی داشت، تمام محاسن قلوب پاک و منزه هم‌وطنان و برادران ملی خود را در میان ایرانیها مشاهده مینمود و این یگانه تسلی خاطر او بود.»[۱]

موضوع مکتوب ۲۳ آپریل ۱۸۰۹ فرمانفرمای کل هندوستان به سر هارفورد جونس این بود که فرمانفرمای هند مایل نمیباشد سر هارفورد جونس از در صلح و صفا داخل مذاکره گردد بلکه میل دارد بزور قوه نظامی دولت ایران را با سیاست خود همراه نماید. این بود که در این مکتوب قدغن نموده بود سفیر دربار لندن از ایران خارج گردد و مذاکرات خود را با دولت ایران قطع کند. از آنطرف سر هارفورد جونس چون وارد ایران شده و داخل مذاکرات با دولت ایران شده بود دیگر نمیتوانست این روابط را قطع کند اختلاف بین فرمانفرمای هند و سر هارفورد او را تهدید و تحقیر مینمود. او نیز میگفت فرمانفرمای هند حق تحکم بمن ندارد و من از دربار لندن مأمور میباشم و اعتنائی باوامر حکومت هندوستان نداشت.

اما سر هارفورد جونس کار خود را در ایران انجام داد و در نتیجه اقدامات او دولت انگلیس بآرزوی خود رسید. اینک حکومت هندوستان ناچار بود عملیات سفیر لندن را در ایران قبول نماید چونکه عملیات او مطابق میل و آروزی حکومت هندوستان بود. پس معاده سر هارفرود جونس را با دولت ایران قبول نمودند ولی از توهین و تخفیف او دست برنداشتند، چونکه سر هارفرود جونس مقام حکومت هندوستان را در انظار درباریان ایران تنزل داده بود.

در این هنگام دیگر محتاج نبود سر جان ملکم را با قوای بحری بخلیج فارس روانه نمایند بلکه لازم بود که مجدداً نفوذ و احترام حکومت هندوستان در دربار شهریار ایران برقرار گردد. این بود که سر جان ملکم را بار دیگر در لباس صلح و صفا بایران مأمور نمودند که جلال و شوکت و عظمت حکومت هندوستان را برخ ایرانیها بکشد. این دفعه تجملات او بیش از سابق بوده مخصوصاً حکومت هندوستان مایل بود که نماینده هندوستان در مقابل سفیر فوق‌العاده دربار لندن بمراتب عالی‌تر و باشکوه‌تر جلوه کند. ملکم در اوایل سال ۱۸۱۰ وارد بوشهر گردید و از آنجا شروع نموده جلال و شکوه خود را نشان بدهد و چنان موقرانه رفتار می‌نمود و بذل و بخشش‌ها میکرد که ایرانیها تصور می‌نمودند در جوانمردی و سخاوت نظیر ندارد و میخواست علناً نشان بدهد که بذل و بخشش او باید ضرب‌المثل باشد و اثرات آن هرگز از خاطر ایرانیها محو نگردد. همینطور هم شد و داستان تمول و ثروت بی‌پیان حکومت هندوستان در ایران ورد زبانها شده بود.

اینک دو نماینده مختار انگلیس یکی مستقیماً از دربار لندن، دیگری از جانب حکومت هندوستان در دربار شهریار ایران مقیم بودند. روابط این دو نماینده انگلستان طوری خصمانه بود که در انظار درباریان ایران خیلی غریب مینمود. بقول خود نویسنده‌های انگلیسی حرکات آنها اسباب تمسخر و استهزاء شده بود.[۲]

واتسون[۳] که تاریخ سلاطین قاجاریه را نوشته است راجع باین اختلاف بین حکومت هندوستان و سر هارفورد جونس مینویسد:

«البته نه درباریان شاه و نه ملت ایران هیچ یک نمیتوانستند مناسبات حقیقی بین دربار لندن و حکومت هندوستان را درست ملتفت شوند، فقط چیزیکه در ظاهر مشاهده مینمودند همانا رقابت فوق‌العاده‌ای بود که بین آنها وجود داشت. رفتار این دو نفر با هم طوری ضد و مخالف یکدیگر بود که درابر ایران تصور مینمود این دو نفر نمایندگان دول مخالف و دشمن یکدیگر میباشند. فهم این مطلب برای ایرانیها حکم یم معمای بسیار مشکل و دقیقی را داشت. سر جان ملکم در بذل و بخشش بمراتب از سر هارفورد جونس جلو افتاده بود و در میان ایرانیها معروف شده بود که سر جان ملکم نماینده یک کمپانی تجارتی بسیار متمولی است و آنچه که نماینده آن در ایران خرج کند از تمام آن مخارج ده یک عاید خود او خواهد گردید.

سر جان ملکم مأموریت دیگری نیز داشت و این بار مقصود عمده از فرستادن او بایران آن بود که بعضی اطلاعات مجلی جمع‌آوری کند. مخصوصاً از ممالک شمال غربی هندوستان و ممالک مجاور آن‌ها اطلاعات صحیصی تحصیل نماید زیرا از حیث نداشتن اطلاعات صحیح راجع باین ممالک حکومت هندوستان فوق‌العاده دچار نگرانی و اضطراب بود و بهمین دلیل لازم بود ملکم اطلاعات جامع و دقیقی از هر بابت بدست آورد. این اطلاعات در موقع حمله یک دولت اروپائی برای حکومت هندوستان بسیار لازم و مفید بود و در این موقع، هم دولت انگلیس و هم حکومت هندوستان هر دو این خطر را حتمی‌الوقوع میدانستند.[۴]

باری این ترتیب چندان دوامی نداشت و طولی نکشید از دربار لندن حکم توقف سر هارفورد جونس رسید که در دربار پادشاه ایران از طرف دولت انگلیس نماینده مقیم باشد. آنوقت بود که سفیر فوق‌العاده پادشاه انگلستان از عذاب روحی و فشارهای حکومت هندوستان خلاص گردید و مستقلا در ایران نماینده پادشاه انگلستان معرفی شد. در این موقع مجدداً نفوذ سیاسی انگلیس در دربار فتحعلی‌شاه ثابت و برقرار گردید و در اثر آن باقی مأمورین فرانسوی نیز بحکم شاه از ایران خارج شدند.

اما تنها مملکت ایران نبود که در سر راه هندوستان واقع شده بود، بلکه علاوه بر آن مملکت افغانستان و بعد مملکت لاهور بود که در آن تاریخ پادشاه آن رنجیت-سینک یکی از شهریاران با قدرت و بانفوذ پنجاب بشمار میرفت. حکومت هندوستان دستور داشت با این دو مملکت نیز که مردمان آن‌ها همه جنگی و دارای یک استعداد فوق‌العاده بودند داخل اتحاد و دوستی گردد. باین خیال که هر گاه سر هارفورد جونس نتواند در ایران موفقیت حاصل نمایند اقلا امرای این دو مملکت جنگجوی را طرفدار خود داشته باشند. این بود در همان زمان که سر هارفورد جونس عازم ایران میگردد دو نفر از عمال سیاسی هند و انگلیس را که هر دو دارای سوابق درخشان بودند یکی را بدربار امیر کابل دیگری را بدربار امیر پنجاب روانه نمودند.

مأمور دربار لاهور موسوم به مستر چارلز متکالف[۵] میباشد. این شخص در زمان لرد ولزلی نیز خدمات نمایان نموده بود. اینک او را با جلال و شکوه تمام با یکعده نظامی برگزیده که اهمیت و عظمت حکومت هندوستان و دولت انگلیس را نشان بدهد بدربار پنجاب روانه نمودند.

او در سپتامبر سال ۱۸۰۸ خود را بلاهور رسانید و با اینکه یک اختلاف شدیدی بین حکومت پنجاب و حکومت کابل وجود داشت این شخص توانست قوای امارت پنجاب را بکمک حکومت هندوستان جلب کند و عهدنامه دوستی و اتحاد را بین امیر پنجاب و حکومت هندوستان برقرار نماید. فعلا داخل شدن در مواد آن قرارداد خارج از موضوع ماست. اگر چه این اتحاد بر علیه دولتین ایران و فرانسه بوده ولی اثرات آن در قضایای ایران چندان دخالتی نداشت. این است که از ذکر عهدنامه بین حکومت هند و پنجاب صرف نظر میشود.[۶] اما موضوع افغانستان چون مربوط بقضایای ایران است لازم میآید که در این باب اطلاعات بیشتری داده شود.

قبلا اشاره شد که چگونه محمود شاه افغان بکمک قشون ایران بر زمان‌شاه غلبه نمود و او را از دو چشم نابینا کرد.

اینک در دنباله آنچه که در مقدمه بیان شده است این موضوع را بطور اختصار یادآوری نموده ضمناً بروابط انگلستان با افغانستان نیز مختصر اشاره‌ای مینمائیم.

در زمان نادرشاه افشار یکی از سرکرده‌های رشید نادر احمدخان نامی بود که با یک عده افغانی در خدمت نادر و جزء قشون ایران بود. در سال ۱۱۶۰ هجری (۱۷۴۷ میلادی) که نادر شاه افشار مقتول گردید احمدخان با هموطنان خود همانروز از اردوی نادری جدا شده بطرف افغانستان رهسپار گردید و این همان شخصی است که سلطنت ابدالی یا درانی افغانستان را تشکیل داد و چون مخالفی نداشت بزودی دارای قدرت و نفوذ گردید. در سال بعد یعنی سال ۱۷۴۸ احمدخان بهندوستان حمله نمود و سال بعد حمله دیگری کرد. خلاصه در عرض ۱۲ سال پنج نوبت بهندوستان لشکر کشیده و در همه جا نیز فاتح بود غنائم زیادی بدست آورد. پس از احمدشاه درانی پسر او تیمورشاه بامارت کابل رسید و پس از تیمورشاه پسرش زمان‌شاه که اسباب وحشت انگلیسها شده بود امیر افغانستان شد.

زمان شاه با دست برادرش محمودشاه که از طرف پادشاه ایران تقویت شده بود کور و نابینا گردید و محمود شاه امیر افغانستان شد ولی طولی نکشید که برادر دیگر آنها موسوم به شجاع‌الملک بدسایس خارجی علیه محمود شاه قیام نموده بر او غلبه کرد و در سال ۱۲۱۸ هجری (۱۸۰۳ میلادی) امارت کابل را بدست آورد. محمود شاه فرار اختیار نمود و شجاع‌الملک بنام شاه شجاع در امارت افغانستان برقرار گردید.

مقارن همین ایام بود که انگلیسها خطر حمله ناپلئون را بهندوستان حس نموده بودند و بخیال افتادند حمکران آن مملکت را نیز با خود همراه کنند. این بود که در همان ایام که دولت انگلیس سر هارفورد جونس را برای عقد اتحاد و یگانگی بدربار ایران میفرستاد که دولت ایران را بر ضد روس و فرانسه با خود همراه نماید[۷] در عین حال و در همان موقع که سر هارفورد جونس بطرف ایران حرکت مینمود نماینده مخصوص دیگری نیز موسوم به مونت استوارت الفین استون[۸] را بطرف افغانستان روانه مینمود (۱۸۰۸) که با امیر آن مملکت بر ضد دولت ایران و فرانسه داخل اتحاد گردد.

الفین استون در اوایل سال ۱۲۲۴ (۱۸۰۹ میلادی) بکابل رسید و شاه شجاع نواده احمدخان درانی که شرح حال وی گذشت و در آنموقع امیر افغانستان بود پذیرائی شایانی از وی بعمل آورد.

به الفین دستور داده شده بود که قوای مادی حکومت افغانستان را برای دفاع و جلوگیری از حمله دولتین ایران و فرانسه آماده نماید. الفین استون مأموریت خود را بخوبی در افغانستان انجام داد و نتیجه مسافرتش این شد که دولت انگلستان بنمایندگی الفین استون قراردادی بر ضد مملکت ایران و فرانسه با افغانستان منعقد کند و عهدنامه‌ای با پادشاه کابل در تاریخ ۱۷ ماه جون ۱۸۰۹ (مطابق ۱۲۲۴ هجری قمری) منعقد نمود که خلاصه آن از اینقرار است:


مقدمه

از آنجائیکه مابین دولتین ایران و فرانسه طرح و اتفاقی ریخته شده است که بمملکت اعلیحضرت پادشاه درانی حمله کنند و مقصود اصلی آنها حمله بدولت انگلستان در هندوستان میباشد لهذا جناب مونت استوارت الفین استون از طرف جناب اشرف لرد مینتو فرمانفرمای کل هندوستان که دارای اختیارات عالیه در تمام امور کشوری و لشکری و سیاسی متصرفات انگلیس در کمپانی شرقی هندوستان میباشد بعنوان سفیر فوق‌العاده بدربار اعلیحضرت مأمور شده است باین مقصود که با وزرای اعلیحضرت پادشاه افغانستان توافق نظر حاصل نموده و وسایل حفظ و دفاع مملکتین جانبین را در مقابل حمله و هجوم احتمالی ایران و فرانسه بافغانستان تهیه و ترتیب دهند.

از آنجائیکه سفیر فوق‌العاده انگلستان افتخار شرفیابی بحضور اعلیحضرت پادشاه افغانستان را پیدا نموده و منظور اصلی از مأموریت خود را که مبتنی بر اساس دوستی و حفظ منافع طرفین است بعرض رسانیده اعلیحضرت پادشاه که بمزایا و امتیازات این اتحاد و اتفاق بین دو دولت پی برده‌اند خود را مأمور ساختند که با سفیر فوق‌الذکر داخل مذاکره و مشورت گردیده و یک اتحاد دوستانه در تحت مواد و شرایط معینی طرح‌ریزی نمایند. بنابر این وزراء اعلیحضرت پادشاه افغانستان با سفیر مذکور پس از شور و مطالعه موافقت حاصل نموده شرایط را تصدیق نمودند و بمهر اعلیحضرت پادشاه ممهور گردیده و رونوشت آن توسط سفیر فوق‌العاده انگلستان برای فرمانفرمای کل هندوستان فرستاده شد اینک فرمانفرمای کل هندوستان بدون هیچ تغییر و تبدیلی مندرجات ان را قبول نموده و آن را بمهر و امضای اولیای دولت انگلستان در هندوستان رسانیده و خود امضا نموده عودت داده‌اند.

تعهدات دو دولت بر طبق مواد این قرارداد در حال حاضر و برای همیشه ترتیب آن داده شده و معین گردیده و هر دو دولت همیشه آن را رعایت نموده بدان عمل خواهند نمود.

این است آن مواد و شرایط:

ماده اول – نظر باینکه دولتین فرانسه و ایران بر ضد حکومت کابل وارد عقد قراردادی شده‌اند اگر چنانکه آنها بخواهند از داخل متصرفات پادشاه کابل عبور نمایند خدمهٔ درگاه کیوان شکوه شهریاری راه عبور آنها را قطع خواهند نمود و با تمام قوا بر آنها خواهند تاخت و بجنگ علیه آنها خواهند پرداخت و با مدافعه کامل هرگز اجازه نخواهند داد ایشان بهندوستان انگلیس راه یابند.

ماده دوم – هر گاه دولتین فرانسه و ایران در تعقیب عقد اتحاد خود قصد نمایند با نیت خصمانه وارد مملکت پادشاه کابل شوند دولت انگلستان با کمال رضایت خاطر بمنع آنها مبادرت خواهد نمود بر عهده خود میشناسد که مخارج قشون کشی فوق را در حدود قوه و استطاعت خود تأدیه نماید مادامیکه اتحاد دولتین فرانسه و ایران بقوت خود باقی است این مواد قرارداد نیز مابین دولتین انگلستان و افغانستان باقی و برقرار است و هر دو دولت بمدلول آن عمل خواهند نمود.

ماده سوم – دوستی و اتحادی که فعلا طرح آن ریخته شده برای همیشه باقی و برقرار خواهد بود و بین این دو مملکت حجاب تفرقه و نفاق از میان برداشته شده و هیچیک از طرفین در امور داخلی مملکت دیگر مداخله نخواهد نمود و پادشاه کابل بهیچیک از فرانسویان اجازه ورود بقلمرو حکمرانی خود نخواهد داد.

خادمین وفادار مملکتین در این عهدنامه موافقت نمودند و تشریفات تصدیق و امضای آن انجام گرفت و این سند بامضا و مهر فرمانفرمای کل هندوستان و اولیای عالی‌مرتبه دولت انگلستان رسیده است.

بتاریخ ۱۷ جون ۱۸۰۹ مطابق ربیع‌الثانی ۱۲۲۴ هجری


  1. سفرنامه موریر (صفحه ۲۲۰)
  2. جان ویلیام کی در جلد اول تاریخ جنگهای افغانستان باین موضوع مفصلتر اشاره میکند (صفحه ۴۰ تا ۸۵)
  3. Watson
  4. تاریخ قاجاریه، تألیف واتسون (صفحه ۱۶۰)
  5. Mr. Charles Metclaf
  6. در همین تاریخ به مملکت سند نیز مأمور مخصوصی برای عقد اتحاد فرستادند و با امیر آنجا یک عهدنامه تحت ۴ ماده در حیدرآباد منعقد نمودند (۲۲ اوت ۱۸۵۹) که خلاصه آن بدینقرار بوده:

    ماده اول–دوستی دائمی بین دولت انگلستان و امراء سند برقرار باشد.

    ماده دوم–هرگز دشمنی بین مملکتین ایجاد نشود.

    ماده سوم–ایجاد روابط حسنه بواسطه اعزام نمایندگان رسمی که در پایتخت هر یک مقیم باشد.

    ماده چهارم–حکومت سند تعهد مینماید بهیچوجه فرانسویان را در مملکت سند راه ندهد. (تاریخ سند، تألیف پوستانس، چاپ لندن ۱۸۴۳ – صفحه ۲۹۱)

  7. سر هارفورد جونس مأموریت دیگری هم داشت و آن عبارت از این بود که هر گاه دولت ایران روی خوش به سر هارفورد جونس نشان نده و نسبت بفرانسه ایران علاقه نماید و در نگاهداری گاردان و همراهان او پافشاری کند سر هارفورد جونس می‌باید سعی نماید یکی از خاندان کریم‌خان زند را که در جنوب اقامت دارد با کمک و مساعدت مادی و معنوی خویش مجهز نموده او را تحریک نماید که علیه پادشاه قاجار قیام کند.
  8. Mount Stuart Elphinstone