برگه:Zendegani-man.pdf/۸۱

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.

‫زندگانی من ‪ /‬احمد کسروی ‪........................................................................................................................................................................‬‬

‫‪۸۱‬‬

‫پس از آن نشست امید آشتی از میان رفت‪ .‬ما نیز پی کارهای خود را گرفتیم‪ .‬می‌خواستیم‬ ‫با نیک و بد خیابانی و یارانش کاری نداشته خود به کوششهایی پردازیم‪ .‬خیابانی آماده خیزش‬ ‫می‌شد و چون زمینه را آماده گردانید‪ ،‬روز سهشنبه هفدهم فروردین ‪ ۱۲۹۸‬به آن برخاست‪.‬‬ ‫خیزش خیابانی را با همه پیرامونش در جای دیگری نوشتهام و در اینجا به آن نمی‌پردازم‪ .‬در اینجا آنچه باید‬ ‫بنویسیم آن است که همان روز که خیزش خیابانی رخ داد ما در کانون خودمان گرد آمده به‬ ‫ْسکالش‪ ۱‬نشستیم و چون می‌دیدیم که اگر دسته ما برپا باشد در میانه برخورد رخ خواهد داد‬ ‫با ُ‌هماد‪ ۲‬را بهم زدیم و آگهی نوشته پراکندیم و خانه که اجاره کرده بودیم به دارندهاش سپردیم‪.‬‬ ‫گماشت‬ ‫ولی خیابانی ما را فراموش نگردانیده به هریکی از دکتر و من و دیگران بازجویی ﹸ‬ ‫که همیشه در دنبالش باشد‪ .‬آنگاه روز پنجشنبه مرا آگاهی رسید که روز شنبه کسانی از اوباش به‬ ‫عدلیه آمده در آنجا به آزارم خواهند برخاست‪ .‬این آگاهی را رکن الملک به من فرستاد‪ .‬از این‬ ‫رو روز شنبه من به عدلیه نرفتم و بهتردانستم زمانی در خانه نشینم‪ .‬ولی اوباش به عدلیه رفته به‬ ‫خازن زاده آزار رسانیده و او را از اداره بیرون رانده بودند‪.‬‬ ‫چند روزی در خانه نشستم و تنها یکبار به دیدن دکتر رفتم‪ .‬برخی شبها کسانی از اوباش به‬ ‫در خانه آمده بیمهایی می‌دادند و می‌رفتند‪ .‬باز کسانی از سرجنبانان‪ ۳‬دموکراتها که با من نیز‬ ‫دوستی میداشتند‪ ،‬پیامی از سوی کمیته آوردند‪ .‬کمیته یادآوری می‌کرد که یکی از پیشگامان‬ ‫آزادیخواهان و از سران نیکنام دموکراسی بودهام‪ .‬ولی فریب »مرتجعین« را خورده و ارج خود‬ ‫را نشناخته بکارهای »خارج از دیسپلین‪ «۴‬پرداختهام‪ .‬من بجای پاسخ به گفتگوهای دوستانه به‬ ‫آنان پرداخته پاسدارانه بازگردانیدم‪.‬‬ ‫ش خازن زاده‪ ،‬ما را به فخر آباد که دیهی در دو فرسخی تبریز است برد‪،‬‬ ‫پس از چند روز میرزا علی آقا‪ ،‬خوی ِ‬ ‫و چون طلیعه نیز می‌بود و چند تن از افسران قزاقخانه آمدند‪ ،‬یک هفته که در آنجا ماندیم بسیار خوش گذشت‪.‬‬ ‫روزی که از آنجا بازگشته بودیم دیدم کربلایی حسین آقا فشنگچی که هم مدیر روزنامه تبریز و هم‬ ‫نماینده ویژه وثوق الدوله )سر وزیر‪ (۵‬در تبریز می بود‪ ،‬کارتی بخانه ما داده و چنین نوشته‪» :‬آمدم‪ ،‬به دیه‬

‫‪ -۱‬سکالش )بر وزن گشایش( = مشورت‬

‫)ویراینده(‬

‫‪ -۲‬باهماد = جمعیت‬

‫)ویراینده(‬

‫‪ -۳‬سرجنبانان = افراد دارای ادعا و بی ارج در گروه‬

‫)ویراینده(‬

‫‪ -۴‬دیسپلین = نظم و انضباط‬

‫)ویراینده(‬

‫‪ -۵‬سر وزیر = نخست وزیر ‪ ،‬رییس کابینه‬

‫)ویراینده(‬