برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۸۷

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


در خیابان‌های سرد شب

جز خداحافظ، خداحافظ، صدائی نیست

 
 

من پشیمان نیستم

قلب من گوئی در آنسوی زمان جاریست

زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد

و گل قاصد که بر دریاچه‌های باد میراند

او مرا تکرار خواهد کرد

 
 

آه، میبینی

که چگونه پوست من میدرد از هم؟

که چگونه شیر در رگهای آبی پستانهای سرد من

مایه میبندد؟

که چگونه خون

رویش غضروفیش را در کمرگاه صبور من

میکند آغاز؟

۷۵
در خیابانهای سرد شب