برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۱۳۸

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


علی کوچیکه

محو تماشاش شده بود

واله و شیداش شده بود

 

همچی که دس برد که به اون

رنگ روون

نور جوون

نقره نشون

دس بزنه

برق زد و بارون زد و آب سیا شد

شیکم زمین زیر تن ماهی وا شد

دسه گلا دور شدن و دود شدن

شمشای نور سوختن و نابود شدن

باز مث هر شب رو سر علی کوچیکه

دسمال آسمون پر از گلابی

نه چشمه‌ای نه ماهیی نه خوابی

* *

۱۲۶
به علی گفت مادرش روزی