برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۱۳۷

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


بوی شبای عید و آشپزخونه و نذری پزون

شمردن ستاره ها، تو رختخواب، رو پشت بون

ریختن بارون رو آجرفرش حیاط

بوی قوطیای آب نبات

 
 

انگار تو آب، گوهر شب‌چراغ میرفت

انگار که دختر کوچیکهٔ شاپریون

تو یه کجاوهٔ بلور

به سیر باغ و راغ میرفت

دور و ورش گل ریزون

بالای سرش نوربارون

شاید که از طایفهٔ جن و پری بود ماهیه

شاید که از اون ماهیای ددری بود ماهیه

شاید که یه خیال تند سرسری بود ماهیه

هر چی که بود

هر کی که بود

۱۲۵
به علی گفت مادرش روزی