برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۱۱۶

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


«پس این پیادگان که صبورانه

«بر نیزه‌های چوبی خود تکیه داده‌اند

«آن بادپا سوارانند؟

«و این خمیدگان لاغر افیونی

«آن عارفان پاک بلنداندیش؟

«پس راست است، راست، که انسان

«دیگر در انتظار ظهوری نیست

«و دختران عاشق

«با سوزن دراز برودری دوزی

«چشمان زود باور خود را دریده‌اند؟

 
 
 
 

«اکنون طنین جیغ کلاغان

«در عمق خوابهای سحرگاهی

«احساس میشود

«آئینه‌ها به هوش میآیند

۱۰۴
دیدار در شب