پرش به محتوا

برگه:Tarikhe 500 Saleh Khouzestan.pdf/۳۴۴

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

آقا جان خان در همین نخلستان وقت مغرب فوت شد نعش او را با صد نفر سرباز از فوج بهادران روانه اهواز کردند. دیگر شصت رأس اسب هم از اسبهای توپخانه بچمن که رفته بودند با مال فوجهای فراهان آمد صبح که بنای حرکت شد گریخته بودند آنها را هم در میان اردو پیدا کرده بستند به توپ باز توپ حرکت نکرد اسبش کم چونکه اسبها کاه و جو ابدا نخورده چه در این دو شبانه‌روز که هیچ نخورده بودند در ایام توقف در محمره کاه ابدا بلب این زبان‌بسته‌ها نخورده و حال آنکه همه روزه از فلاحیه کشتی کشتی کاه می‌آوردند منحصر بود برای سرطویله نواب والا و وزیر زیاد اگر می‌آمد انبار می‌کردند برای روز تنگ در وقتی هم که از محمره راه افتادند سه قطار از نواب والا دو سه قطار قاطر از وزیر کاه و جو بار کردند روزی یکوقه جو باسب توپخانه می‌دادند اگر چنانچه مهتر مروت داشت آن جو را می‌داد تمام اگر نداشت قدری او برمی‌داشت این اسب زبان‌بسته صبح که جو را می‌خوردند بسته بود دیگر نه علف نه کاه زیاد که گرسنه می‌شد سرگین می‌خورد حتی سرگین هم بقدر کفایت نبود که بخورد چرا اسبی که کاه نخورد سرگین ندارد و از این جهت اسبها قوت نداشتند که توپ را بکشند دیدند که توپ زمین مانده نواب والا فرمودند ۴ پوند میرزا رضای نایب را که بهزار مشقت آورده بود بگذارند میان کشته آمد عرض کرد من این توپ را با اینکه بغل قنداش شکسته بود آوردم حالا می‌گذارید میان کشتی چه اعتبار دارد فرمود اعتبار کشتی زیادتر است زودتر می‌رسد.

آن توپ را گذاشتند میان کشتی وارد و حرکت کردند دو منزل هم از نخلستان تا اهواز کرده صبح و شام هم باز توپ می‌انداختند تا اردو