فرمودند تو هم زود برو بعد از آنکه سرتیپ بنه نواب والا را بار کرده روانه کرده بود بنه خودش هم پیش رفته بود آقا جان خان هم نشست میان کالسکه نواب والا.
بعد از آنکه مردم آمدند هنوز به نخلستان نرسیده خبر آوردند سوار انگلیس آمد حکم بر ستم بیک یاور کرد که قورخانه را آتش بزن قورخانه را آتش زدند قورخانه امیرزاده مانند در سنگرهای فراهانی هم آنچه آورده بودند ماند سنگر آقا جان خان را هم آتش زدند از محمد مراد خان هم قدری انداخته شد باقی ماند توپها هم توپ سنگر آقا جان خان ماند سه عراده از محمد مراد خان دو عراده توپ میرزا رضای نایب بیرون آمد پنج توپ در جزیره ماند یک خمپاره و سه توپ چدن ماند کلا چهارده توپ و خمپاره ماند اما از آنطرف سردارمان تمام بنه و اسبابش را آورد در نخلستان آنجا تمام مردم افتادند بخیال اینکه اردو خواهد ماند.
بعد از آنکه مردم آمدند نخلستان محمد مراد خان فرستاد که جلو مردم را نمیتوان نگاهداشت حضرات سرتیپها یعنی محمد مراد خان و محمد حسنخان آمدند در کالسکه آقا جان خان نشستند مردم هم افتاده بودند بختیاری از عقب رسید از مردم رد شدند یا اللّه اللّه سوار انگلیس آمد مردم راه افتاده بودند بطور تعجیل سرکردهها سوار شدند راه افتادند و ابدا بیک نفر سرباز نگفتند بمانید نواب والا هم عقب بود منتظر آمدن او هم نشدند رفتند از همین نخلستان که راه افتادند بیدقها را پنجه و پیراهن گذاشته میان بقچه و ترکشان بسته سوای آقا جان خان او هرچه داشت پیاده و سوار بقدر صد نفر هم سرباز در پای بیدقش بود با کالسکه خودش.