پرش به محتوا

برگه:Tarikhe 500 Saleh Khouzestan.pdf/۳۲۴

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

می‌خوانید اینها همه از ترس است هروقت اسم انگلیس می‌برند همه نبضشان ساقط می‌شود زین‌العابدین خان عرض کرد ضرور بتغیر نیست اول عرض کردم این عرضها را می‌کنم برای یک روزی حالا که سرکار می‌فرمایید از راه ترس است الان حکم بفرمایید می‌روم زین‌العابدین خان با سوارش رفت آنطرف اما چه سوار آنچه از حالت سرباز سیلاخوری مشاهده می‌شد... بر آنها از... بود. در این مدت توقف عربستان تا مادام که نواب والا در خدمت نواب امیرزاده همه روز بشکار دراج و گردش هرچه اسبشان مرده اسقاط نداده یکدفعه یکنفر از این سوار را مأمور بجایی نکردند که یک دینار عایدشان بشود از اسباب اوضاع برای سوارش چیزی نمانده هرچه داشتند همه را فروخته خوردند مگر اینکه چون زین‌العابدین خان آدم کاردان و دنیادیده بود به هر قسم که بوده است نگذاشته که سوارش تفنگ و اسب تنهایی را بفروشند باقی دیگر هرچه داشتند فروختند و از قراریکه در اینمدت در آن صفحات دیدیم و شنیدیم همه قشونی که از آن صفحات دیدیم و شنیدیم همه قشونی که از آن صفحات اوابجمع و سپرده نواب والا هستند از سواره و پیاده که حکومت آنها با نواب والاست سوار باجلان فوج امرائی و سیلاخوری و عرب و بلوچ حاجی خان همه هم‌رنگ و هم‌صورت بودند صد نفر از سوار باجلان که سپرده از خوانین خودشان رحیم خان یوزباشی آن سوار در اهواز در خدمت نواب علی محمد میرزا بود روزیکه شکست خورد اردو باهواز آمد و آمدیم بشوشتر آن سوار را مأمور بلرستان کردند.

بعد از آنکه آمدند سان آنها را دیدند بسیار لکنته و پریشان‌حال بود یوزباشی را چوب زد که چرا سوار این حالت را دارد عرض کرد