انداخت از سنگر آقا جانخان سرباز با سرتیپ و سوار حسینقلی خان همراهش آمدند.
از آن اردو گذشته چند توپ هم شلیک کرده وارد سراپرده نواب والا شده رفت نواب والا را دید و عرض کرد خدمت نواب والا که انگلیسیها من که در بوشهر بودم میگفتند روز بیست و هفتم جمای الثانی در محمره کشتی ما هست که آنجا دعوا خواهیم کرد و الان روز بیست و نهم است و آنها نیامدند همه حرفهای آنها همین قسم است شیطان هستند دروغ میگویند.
سرکردهها با صاحبمنصبی که او همراه داشت رفتند چادر محمد رحیم خان بعد از دیدن شاهزاده رفت چادر وزیر که آنجا نهار بخورد بعد از صرف نهار اذن خواست که میخواهم سنگرها و استعداد شما را ملاحظه کنم هرگاه نقصی داشته باشد بگویم و اگر خوب باشد چونکه دوست هستم خوشحال شوم شاهزاده هم اذن داد صاحبمنصبهای او با سرکردهها رفتند سنگرها و توپ و قورخانه و اردو همه را دیدند و نقشه همه را برداشتند آمدند برای او گفتند آمد خدمت شاهزاده عرض کرد این استعداد شما را که من دیدم در مقابل آنها هرگاه دعوا شود سه ساعت زیادتر نمیتوانید جنگ کنید اولا اینکه نبایست از اول شما سنگر لب آب بسازید دوم اگر چنانچه سنگر لب آب میساختید باید سنگر زمینی بسازید مارپیچ بکنید برای آمد و شد سنگر. سنگر را هم در زمین قرار بدهید جلو توپ انگلیس الا خاک و سنگر زمینی دیگر هیچ دوام نخواهد کرد حالا هم اگر چنانچه از من قبول میکنید این سنگرها را خراب کنید بروید در خشکی سنگر بسازید هرگاه او آمد و از آب بیرون آمد در خشکی با هم جنگ کنید اگر