پرش به محتوا

برگه:Tarikhe 500 Saleh Khouzestan.pdf/۳۱۰

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

دیگر اوایلی که نواب والا تشریف آوردند محمره بعد از آن‌که سرکرده‌ها دیگر حرفی نزدند و آن قسمها حرف می‌زدند حاجی جابر خان چند مرتبه عرض کرد که اگر شما بخواهید جزیره را نگهدارید باین جزئی قشون که شما فرستاده‌اید ممکن نیست که بتوان جزیره‌ها را نگه داشت چرا که دوازده فرسخ طول دارد سه فرسخ عرض اگر به خواهید قشون را آنجا بفرستید اینطرف را خالی بالمره و اگر بخواهید نصفی از قشون اینطرف باشد نصفی آن طرف نگاه دارید جزیره را خالی بگذارید عرب و بلوچ در آنجا باشند توپ هم هرقدر مصلحت می‌دانید بدهید اگر آنها بجزیره پیاده شدند یک قسمی با آنها دعوا می‌کنیم شبیخون می‌زنیم بدزده آشکارا همراهشان سروکله می‌زنیم.

یکی دو نفر از سرکرده‌ها بجهت اینکه روزیکه وارد محمره شدند حاجی جابر خان کم تعارف داده بود از آن جهت شب و روز خدمت نواب والا عرض می‌کردند حاجی جابر خان در باطن با انگلیس راه دارد شما نباید بحرف او بروید و گوش بدهید چند مرتبه که حاجی جابر خان این عرض را کرد جواب ندادند و سرکرده می‌گفتند منظور حاجی جابر خان اینست که اگر جزیره را خالی بگذارید و همان منحصر بعرب باشد هر روز که انگلیس بیاید بدون معطلی جزیره را تسلیم می‌کنند.

باین شدت نواب والا را پر کرده بودند که کشتی نیامده بود قورخانه نداده بودند بعد از آنهم که دادند دویست تیر قورخانه بسنگر حاجی جابر خان و پسرش داده بودند تا صبح دعوا فرستاد قورخانه بردند آخر معلوم شد که چه خدمتی کرد و چقدر ایستادگی کرد که