پرش به محتوا

برگه:Tarikhe 500 Saleh Khouzestan.pdf/۲۴۸

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

ایرانی‌گری را از گردن خود برداشته می‌کوشید که مردم او را فرمانروایی جداگانه بشناسند و «سلطان عربستان» بخوانند و برخود روا می‌داشت که با امرای عرب مانند مبارک بن صباح شیخ کویت و ابن سعود سلطان نجد و دیگران دوستی آغاز کرده پیمانها با آنان به بندد و بستگی خود را به انگلیس نزد آنان بی‌پرده سازد پیش از آن شاعران در ستایش او اگر هم گزافه‌سرایی می‌نمودند باری از را جز یکتن از سرکردگان ایران می‌ستودند. ولی در سال ۱۳۲۵ عبد المسیح انطاکی به محمره آمده خود را بسته شیخ ساخت او در قصیده‌های خود داد چاپلوسی و فرومایگی داده شیخ را «پادشاه عربستان» نامید. بسیار خنده‌آور است که این شاعرک نادان از خود شیخ خزعل خان «پادشاه» و از پسر بزرگتر او شیخ جاسب «ولیعهد» و از حاجی محمد علی رئیس التجار که پیشکار شیخ بود «الوزیر الاکبر» تراشیده است. با آنکه خود شاعرک می‌گوید که در بالای کوشک فیلیه و بر بالای کشتی‌های شیخ درفش شیر و خورشید زده می‌شد و اداره کارگزاری و اداره گمرک ایران در محمره برپا خواهد بود و هنوز شیخ در آن سال‌ها از دولت نبریده سالیانه مالیات می‌پرداخت.

در این سالهای مشروطه در شوشتر همه «آغاوات» به آسودگی به کار فتنه‌سازی می‌پرداختند و پیش از زمان‌های دیگر آزار مردم می‌کردند و همیشه در میان محله‌ها کشاکش بود و پیاپی جنگ و خونریزی روی می‌داد یکی از آشنایان در اهواز می‌گفت که در یکی از سال‌ها به شوشتر رفته بودم به هر خانه‌ای که رفتم و به هر انجمنی که درآمدم سخن از سرحد محله‌ها بود گروهی بر خود می‌بالیدند که به محله همسایه چیرگی یافته سرحد محله خود را یک کوچه یا چند