باری دو روز دیگر نادر نجف سلطان را در شوشتر به حکمرانی گذارده خویشتن آهنگ فارس نمود و ابوالفتح خان و چند تن دیگر از سردستگان شورشیان شوشتر را همراه برد و چون به رامهرمز رسید ابو الفتح خان را با خواجه حسین نامی بکشت. و برخی از دیگران را رها ساخته برخی را بند نمود. و چون به خاک فارس رسید سپاهیان طهماسب قلی خان و حکمرانان فارس و کهکیلویه بهم پیوسته محمدخان بلوچ نیز از شیراز به آهنگ ایشان بیرون آمده و در بند شولستان لشکرگاه ساخته بود[۱] و چون جنگ آغاز گردید محمدخان ایستادگی نتوانست بگریخت و بسیاری از سپاهیان او کشته گردیدند از آنجا نادر به شیراز رانده کسان محمدخان زینهار خواسته شهر را بسپردند[۲] در همان روزها از محمد حسین خان سردار هویزه نیز نامه رسید که سرکشان کعبی با شیخ فارس آلکثیر از در زبونی درآمده زینهار خواستهاند[۳] چنانکه ما این داستان کعبیان را در جای خود خواهیم نگاشت.
- ↑ بارون دبود تپهای را در یکفرسخی فهلیان نشانده میگوید سنگر محمدخان در آنجا بود.
- ↑ خود محمدخان به گرمسیرهای فارس گریخته بود در آنجا نیز درنگ نتوانسته به جزیره قیس رفت شیخ آن جزیره او را گرفته به شیراز نزد طهماسب قلی خان فرستاد و او نیز به اصفهان نزد نادر روانه ساخت و نادر چشمهای او را کنده پس از سه روز نابودش ساخت.
- ↑ جهانگشا و تذکره شوشتر.