والی هویزه که گویا همان سیدعلی[۱] مورخ ما باشد با دیگر بزرگان و سردستگان عرب به پیشواز او شتافتند و همگی فرمانبرداری و چاکری آشکار ساختند.
پس از چند روزی که نادر در رامهرمز درنگ داشت به دورق[۲] رفته از آنجا روانه شوشتر گردید. در آنجا ناصر بن حمیدان که از سردستگان عرب و در اهواز نشیمن داشت با چند شیخ دیگر پیش او آمدند و چون اینان به تاخت و تاراج معروف بودند نادر همه را دستگیر ساخته به خراسان فرستاد.
بستن بند میزان به فرمان نادر
داستان بند میزان را نوشتیم که فتحعلی خان هنگام بنیاد پل آن را بشکافت و سپس به بستن آن مجال نیافت و از اینجا آب از جوی میاناب افتاده و بند مقام بشکسته این کارها مایۀ ویرانی شوشتر و کشتزارهای آن گردید.
از آن زمان این بند همچنان شکسته مانده و کسی به بستن آن برنخاسته بود. نادر از چگونگی آگاهی یافته به اسفندیار بیگ که هنوز سررشتهدار کارهای شوشتر بود فرمان داد که مخارج ساختن آن را برآورد نموده پول آنرا از محل مالیات کاشان دریافت نماید و به بستن آن بپردازد. و چون از این کارها پرداخت والی هویزه را که از رامهرمز