رفت و سرّ را فاش کرد. او از کبوجیه خواست، که سپنتدات را بوی تسلیم کند.
کبوجیه امتناع ورزید و آمیتیس علناً کبوجیه را نفرین کرده زهر خورد و مرد. کبوجیه از نفرین مادر سخت متأثر و متوحش گردید و خواست اثر آن را بگرداند. با این مقصود امر کرد حیوانات زیاد قربان کردند، ولی خون حیوانات جاری نشد و کبوجیه از این قضیه بیشتر به وحشت افتاد. چندی بعد رکسانه زن شاه، طفلی زائید، که سر نداشت. کبوجیه غیبگوها را جمع کرده تعبیر آن را پرسید، گفتند:
«تو پسری نخواهی داشت، که جانشین تو گردد». پس از آن کبوجیه شکل مادر خود را در بیداری دید و مادرش به او گفت «زود باشد، که به جزای عمل خود برسی» شاه، که در آن زمان در بابل بود، روزی چوبی را قطع میکرد و در این حال کارد بران او آمده زخمی برداشت، که، بعد از یازده روز رنج و تعب شدید، از آن درگذشت. بین نوشتههای هرودوت و کتزیاس اختلاف زیاد است: مادر کبوجیه، موافق نوشتهٔ هرودوت، کاساندان بود، که در زمان حیات کوروش درگذشت، ولی کتزیاس اسم او را آمیتیس نوشته و گوید، که کبوجیه را نفرین کرد و بعد زهر خورد و مرد. موافق نوشتهٔ کتزیاس کبوجیه در بابل میمیرد، و حال آنکه هرودوت، چنانکه بیاید، فوت این شاه را در شام دانسته. اختلافات دیگر از مقایسهٔ دو روایت معلوم است، کلیة نوشتههای کتزیاس در این باب بیشتر به داستانگوئی شباهت دارد و پیداست، که آمیخته به افسانه است، مثلاً اشتباه تمام درباریان کبوجیه به استثنای سه نفر و حتی اشتباه عیال و اطفال، میرآخور و خدمهٔ نزدیک شاهزادهٔ مقتول در مدّت پنج سال، بدنیا آمدن طفل بیسر و جاری نشدن خون حیوانات قربانی و غیره. همهٔ این گفتهها شاخ و برگهای داستانی است.
روایت هرودوت، اگرچه طبیعیتر بنظر میآید، با وجود این عاری از اغلاط نیست: موافق کتیبهٔ بیستون (ستون ۱، بند ۱۰-۱۱) بردیا قبل از عزیمت کبوجیه بمصر کشته شد، و حال آنکه هرودوت گوید در سفر جنگی بمصر با کبوجیه بود و بعد قضیه کمان حبشی و غیره را شرح میدهد، که معلوم میشود بیاساس است،