قدرت شاه بکاهد با این ترتیب شاهان عاقل و قوی الاراده لازم بود تا موازنه را حفظ کنند و همینکه زمانی میرسید که شاهان متوسط و غیره ممتاز به تخت مینشستند ایران رو به ضعف یا انحطاط میرفت چنانکه قسمتهائی از این دوره یعنی بعد از شاپور اول تا شاپور دوم و بعد از این شاه تا یزدگرد اول زمان ضعف ایران ساسانی و دورۀ بعد از خسرو پرویز تا تسلط مسلمین بر ایران زمان انحطاط آنست و لیکن باید گفت که خوشبختی سلسله ساسانی از اینجا بود که شاهان نامی یا خوب زیاد داشت فیالواقع اگر این دوره را با دورههای سابق ایران مقایسه کنیم این مطلب کاملاً معلوم میشود دورۀ مدها یک شاه نامی به ایران داد که هووخشتر بود (دیااکّو معلوم نیست شخص تاریخی باشد) دورۀ هخامنشی دو شاه بزرگ به وجود آورد کوروش بزرگ و داریوش اول باقی چنانکه دیدیم اشخاصی که از کثرت سفاکی و کارهای بیرویه مردم را بیزار و متنفر نمودند یا اشخاصی سست و فاقد اراده که حکومت را به خواجهسرایان و زنها واگذاردند دورۀ اشکانی چهار شاه خوب برای ایران تهیه کرد مهرداد کبیر-ارد اوّل-فرهاد چهارم-بلاش اول- ولی دورۀ ساسانی هفت شاه نامی یا ممتاز به ایران داد اردشیر اول-شاپور اول- شاپور کبیر-یزدگرد اول-بهرام پنجم-غباد اول-خسرو اول (انوشیروان) اینها شاهانی بودند که توانستند در تشکیلات جامعۀ ایران آن زمان که باعلی درجه اشرافی بود موازنه را حفظ و مرکزیت را همواره تأیید نمایند سایرین هم به استثنای یکی دو نفر اگر به پای شاهان نامی نمیرسیدند کارهای بیرویه هم نمیکردند و بقدر قوه برای رفاه مردم میکوشیدند مثل نرسی و اردشیر دوم و فیروز اول و غیره تا خسرو پرویز برای حفظ اصل مرکزیت شاهان ساسانی دو وسیله بکار بردند تحکیم مبانی ادارات و اصلاحات لشکری فیالواقع- در دورههای قبل استحکام ادارات دولتی به درجه استحکام دورۀ ساسانی نمیرسید در این دوره مبانی آن محکم و تنظیمات آن مورد نهایت دقت بود جهت این توجه
برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۲۹۹۸
ظاهر