این خسرو قشون خود را جمع کرد و اردشیر به جنگ خسرو بیرون آمد، ولی نتوانست مقاومت کند و فرار کرد، پارسیها هم فرار کردند و تمام دشت پر از نعش کشتگان گردید. پس از این فتح پادشاه ارمنستان به واگارشاباد، که در ایالت آرارات است، با غنائم زیاد برگشت و بمحلهائی، که متعلق به نژاد اشکانی بود، عنایتها نمود و به روحانیّون و سربازها بخششهای زیاد کرد.
فصل دوّم-سال دیگر خسرو قشون جدیدی جمع کرده به آسور راند و بعد به مملکت داجیک (یعنی اعراب ۱) گذشت. در اینجاها در مدّت ده سال بقدری قتل و غارت کرد، که این صفحات، که تابع پادشاه پارس بودند، از هستی ساقط شدند. اردشیر در این وقت در اندوه و غصّه فرورفت و برای چارهجوئی پادشاهانی را، که در تحت امر او بودند و ولات و سرداران و رؤساء و شاهزادگان مملکتش را به انجمنی دعوت کرد و آنها را قسم داد، که برای یافتن چارۀ این درد بکوشند و بعد گفت:
اگر چارهای یافتید، پاداشی بزرگ در ازای آن خواهم داد و هرگاه کسی را یافتید، که بتواند انتقام مرا بکشد و غضب مرا فرونشاند، من بآن شخص مقام دوّم را در مملکتم خواهم داد (یعنی او پس از شاه خواهد بود)، بعد از این نطق، شخصی، که یکی از حکّام عمده پارت بود و او را (آناگ) مینامیدند، برخاسته و در وسط انجمن جا گرفته گفت: او حاضر است، که انتقام اردشیر را از خویشاوندان خود بکشد، چنانکه انتقام دوستی را از دشمن میکشند. شاه او را مخاطب قرار داده گفت، اگر تو بعهده گیری، که انتقام مرا با حرارت و جدّی کامل از دشمنم بکشی، من از نو مملکت پهلو[۱] را به تو مانند تیول خانوادهات میدهم تاجی به تو میبخشم، امتیازات و افتخاراتی در تمام مدّت سلطنت من خواهی داشت و پس از من شخص دوّم خواهی بود. پارتی جواب داد، مواظب حال خانواده من باش، زیرا هم امروز با برادرم از خدمت تو مرخص خواهیم شد.
پس از آن این پارتی تدارکات خود را دیده با برادر و خدمه و زنان و اطفال آنان
________________________________________
2-[۴]