او به ایالات دریای مغرب (مدیترانه) داخل شد و اسیر شاهزاده خانمی، که این مملکت را اداره میکرد، گردید. این زمانی بود، که قیصر لوکیانوس (مقصود لوثیوس ارلیوس وروس کمّدوس است)[۱] قیصر در آتن معبدی بنا میکرد. لوکیانوس با قشونی زیاد به زمینهای دریای مغرب آمد و بعد از مرگ فیروز ارمنستان را گرفت، (دیگران) را خلاصی بخشید و دختر جوانی را، که نامش (روفا) بود، به او داد، ولی وقتی که (دیگران) به ارمنستان برگشت، زن مذکور را از خود دور ساخت و از چهار پسری، که از وی داشت، خانوادهای تشکیل کرده مقرّر داشت، که اوّلی رئیس خانواده باشد و او را در ردیف ولات دیگر قرار داد. این خانواده را باسم مادرشان روفسیان نامید، تا نتوانند خودشان را اشکانی گویند (یعنی نمیخواست این افتخار را داشته باشند. م.).......
در کتاب[۲]، بند ۶۵ موسیخورن گوید: پس از مرگ (دیگران) پسرش واگارش ۲ (ولگاش-بلاش) بر تخت نشست. این وقت سی و دوّمین سال سلطنت هماسم او واگارش شاه پارس بود (مقصود ایران است)...........
جائی، که مادرش او را زاده بود شهری بنا کرده آن را واگارشاوان نام نهاد.
این شهر در محل تلاقی رود مورتز و اراسک (ارس) واقع است. (دیگران) دوّم، که از اشکانیان بود، دور این شهر دیواری کشید و آن را واگارشاباد نامید. این پادشاه پس از ۲۰ سال سلطنت درگذشت. دیگران فقط زیستند، ولی او، چنانکه میگویم، پس از مرگ هم زنده است، زیرا نام نیکی گذارده، که او را از پادشاهان کوچکدل یا زن مانند متمایز میدارد، زیرا در زمان او مردمان شمالی، یعنی خزرها و پاسیلها (مردمی، که موافق جغرافیای موسیخورن در سارماتی ۳میزیستند. م.) از تنگ جر گذشتند (تنگ مزبور را دربند زور و دربند آلانها