پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۲۶۳۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

نگاهداشت، زیرا پسر نداشت. بعد از چند روز سلطنت، آرتاوازت، وقتی که به شکار می‌رفت، از جهت دوار سر به چاهی افتاد و درگذشت (در اینجا موسی‌خورن حکایتها و افسانه‌هائی نقل می‌کند، که چون خارج از موضوع است می‌گذریم. م.).

دیران پس از آرتاوازت در سال سیزدهم سلطنت برز[۱] (فیروز) شاه پارس (مقصود ایران است نه پارس بالاخصّ) بتخت نشست، چیز مهمّی از او نمی‌گویند فقط گویند، که او صمیمانه به رومیها خدمت می‌کرد.

بعد موسی‌خورن گوید (کتاب ۲، بند ۶۳): پس از دیران درتاد (تیرداد) از نژاد پاکرادونی و پسر سمپادوهی[۲] دختر سمپاد[۳] دلیر بتخت نشست. دیران دختر خود را به او داد، ولی این زن شوهرش را از جهت شکل و ظاهر ناهنجار او دوست نمی‌داشت (بعد حکایتی می‌آید، که ذکرش خارج از موضوع است. م.).

بعد از دیگران (تیگران) اوّل برادرش (دیگران) بتخت ارمنستان نشست و این زمان مطابق بیست و چهارمین سال سلطنت برز (فیروز) شاه پارسی بود. او چهل سال سلطنت کرد بی‌اینکه کار مهمّی انجام داده باشد. در موقعی که تیتوس دوّم امپراطور روم، که او را آنتونن اوگوست[۴] می‌نامیدند، مرد، تیگران اسیر دختری یونانی گردید. فیروز شاه پارس (مقصود ایران است) به امپراطوری روم حمله کرد و از این جهت او را فیروز، یعنی فاتح خواندند، زیرا قبل از آن او را به یونانی ولوگزس[۵] می‌نامیدند، ولی نمی‌دانیم، که اسم او در نزد پارسیها چیست (بالاتر گفتیم، که در زبان پهلوی بلاش را ولگاش یا ولخاش می‌گفتند و ولوگزس یونانی شده این اسم است. از این نوشته موسی‌خورن صریحاً استنباط می‌شود، که فیروز لقب بلاش بوده و بمعنی فاتح است و اینکه بعض نویسندگان قرون اسلامی اسم شاهی را از اشکانیان فیروز نوشته‌اند، جهت این است، که لقب را اسم تصوّر کرده‌اند. م.). وقتی که فیروز به سوریّه حمله و به خاک فلسطین تجاوز کرد، تیگران ما بحکم


  1. Berose.
  2. Sempadouhi.
  3. Sempad.
  4. Antonin Auguste.
  5. Velogeses (بلاش).