۹-ملک خسرة بن فیروز
خسرة وقتی به سلطنت رسید، که بدبختیاش او را اصلاح و روزگار تربیتش کرده بود، بنابراین او با عقل مملکت را اداره میکرد و آن را آباد میساخت. او محبّ عقل بود، گویند یکی از روزهای مهرجان (مهرگان) او بار داد، تا هدایائی را، که برای او آورده بودند، بپذیرد، فرستادۀ مؤبذان مؤبذ طبقی از طلا، که روی آن را، با دستمالی از ابریشم، بافت اسکندریّه، پوشیده بودند، تقدیم کرد. شاه دستمال را برداشته دید بر طبق دو پارچه زغالی است، خاموش و در حیرت شد، که چرا چنین هدیۀ ناقابلی را بر چنین طبق گرانبهاء جا دادهاند. بعد او گفت، یقین دارم، که مقصود دادن درسی است، کس فرستید، تا مؤبذ نزد من آید. او درحال حاضر شد و خسرة سؤالی را، که میخواست بکند، کرد. مؤبذ جواب داد: ای شاه بدان، که این چند روز را من در نزدیکی جنگلی، که میسوخت، بسربردم. آتش چنان شدید بود، که جنگل را فروگرفته بود و درختان میسوخت. در این وقت من دیدم، که شاهینی به درّاجهای حمله کرد و او از ترس به آتش پناه برد و شاهین در درون آتش هم او را تعقیب کرد، تا هردو مرغ در آتش سوخته زغال گردیدند. من این دو زغال را برداشتم و از این قضیّه این قاعدۀ اخلاقی را نتیجه گرفتم:
وقتی که انسان از دشمنی بیمناک است، نباید از شدّت ترس به وسائلی دست بزند، که باعث فنای او گردد، چنانکه درّاجه در مقابل شاهین چنین کرد و نیز انسان نباید، برای تحصیل مال دنیا، آنقدر حریص باشد، که هلاک شود، چنانکه شاهین از حرص زیاد چنین شد. خسرة پسر فیروز بمؤبد گفت، هدیۀ تو بس عبرتآور است و من از داشتن آن چقدر خوشنودم، کسی بمن چنین هدیهای تا امروز نداده، پس از آن تمام روز را با مؤبد گذرانید. مدّت سلطنت خسرة چهل و هفت سال بود.
۱۰-ملک اردوان بن بهرام بن بلاش آخر ملوک الأشکانیّة
عرب او را اردوان اصغر نامد، زیرا موافق بعضی روایات قبل از او اردوان دیگری بود. پارسیها او را اردوان بزرگ نامند، زیرا، با اینکه بعد از اردوانی دیگر آمده بود، از حیث وسعت مملکت و مدّت عمر از او میگذشت. او واقعا