در باب این حکایت باید گفت، که تماماً برخلاف تاریخ است: اولا شاپور نامی شاه اشکانی نبود. دوّم مسیح ع در سال ۲۴۹ یا ۲۵۰ از تأسیس دولت اشکانی بدنیا آمد و بنابراین معاصر دوّم شاه اشکانی نمیتوانست باشد. عیسی ع در سلطنت فرهادک یا فرهاد پنجم پانزدهمین شاه اشکانی تولّد یافت (این نکته شامل گفتۀ طبری و مسعودی و غیر هم نیز میباشد). سوّم شاهان اشکانی مانند بعض شاهان مادی و هخامنشی در عیش و عشرت، چنانکه ثعالبی توصیف کرده، غوطهور نمیشدند. زندگانی آنها بیشتر در اردوها و جنگ و جدالها میگذشت و خودشان در این جنگها حضور داشتند، بهمین جهت سلطنت این دودمان بیش از سلطنت دودمانهای دیگر پائید و دیرتر در انحطاط افتاد.
۳-جوذر بن سابور
سابور جوذر، پسرش را جانشین خود قرار داد و رجال دربارش او را باین سمت شناختند، جوذر، همینکه زمام امور را بدست گرفت، گفت: ما ثروتمندیم، زیرا خدا ما را کافی است، فقیریم، زیرا به او احتیاج داریم و او است، که بما توفیق میدهد، بوی نزدیک شویم. جوذر سلطنت خود را با جنگی بر ضدّ بنی اسرائیل افتتاح کرد و مقصودش این بود، که انتقام یحیی پسر زکریّا ع را از آنها بکشد، او هفتاد هزار نفر از آنها بکشت، تا خون یحیی از جوشیدن افتاد. وقتی که یحیی را میکشتند، قطرهای از خون او به زمین چکید و مانند آب دیگی همواره جوشید، تا اینکه جوذر انتقام کشیده اورشلیم را خراب کرد، جوذر یکی از جبابره نامی بود، او با چهارصد پلنگی، که قلاّده زرین داشتند و با پانصد قوش خاکستری تاتاری به شکار میرفت. وقتی که او ۵۷ سال سلطنت کرد، چنین اتّفاق افتاد، که در شکارگاهی طعمۀ مرگ گردید، زیرا در حین شکار، گرازی، اسب او را زخمی کرد و در نتیجه زمین خورده گردنش شکست.
شنیدهام، که وشمگیر پسر زیار هم، از گرازی بهمین نحو تلف شد.
این حکایت هم برخلاف تاریخ است جوذر، یعنی گودرز بیستمین شاه اشکانی بود و پسر گیونه سوّمین شاه و پسر شاپور. او جنگی هم با بنی اسرائیل