و افقور، چنانکه بالاتر گفته شد، همان اسم است، که نویسندگان غربی (پاکر) نوشتهاند) و او ۶۲ سال سلطنت کرد. این روایت را طبری از ابن خرداذبه دارد. از حکایت مفصّلی بر این خبر افزوده، ولی ذکر آن مربوط به کسی است، که کیفیّات را ذکر میکند (مقصود ثعالبی این است، که کتاب او گنجایش ذکر این کیفیّات را ندارد)، پس از ذکر این مقدّمه ثعالبی شاهان اشکانی را یکایک اسم میبرد:
۱-اقفور شاه اشکانی
«در مداین و اکثر عراق و پارس سلطنت کرد، پادشاهان او را شاه میخواندند و هدایا برای او میفرستادند، ولی نه بسان باجی، بل برای اینکه هدایائی هم از او دریافت دارند.
درفش کاویانی را از جائی، که آن را پنهان کرده بودند، بدست آورد و بحفظ آن کوشید، او پادشاه روم را، که در موصل و سواد از زمان اسکندر سلطنت داشت، شکست داده از آن صفحات راند. بعد به مملکت روم تجاوز کرد، تا انتقام دارا را بکشد. او قوّت اسلحۀ خود را به بیشتر مردمان نمود، اشخاصی زیاد به کشتیها مینشاند و آنها را غرق میکرد، بنابراین نفوس بسیار تلف شدند. او عدّهای زیاد از قلاع رومی خراب کرد و آنچه را، که اسکندر از کتب طبّ و نجوم و فلسفه برداشته بود، برگردانید. از مالیاتها کاست، باریکه بر دوش اهالی بود، سبکتر کرد و حکومت او یکی از بهترین حکومتها بود. وقتی که اقفور شاه بسن شصت و دو رسید، پسر خود سابور را جانشین خود قرار داده داعی حقّ را لبّیک گفت». شرح مذکور ثعالبی انعکاس ضعیفی است از سفر جنگی پاکر اوّل پسر ارد اوّل، که به سوریّه و آسیای صغیر لشکر کشید و در ابتداء بهرهمند بود، ولی بعد از رومیها شکست خورد و کشته شد. موافق تاریخ معلوم است، که پاکر اصلاً شاه نبوده، امّا برگردانیدن اطّلاعات طبّی و نجومی و فلسفه به ایران روایتی است، که از دوره ساسانی به دورۀ اشکانی منتقل گردیده و در جای خود بیاید.