بعدها پاپک گوزهر را کشت و از اردوان عنوان پادشاهی برای پسرش شاپور خواست و با وجود امتناع اردوان از اعطای آن، شاپور بعد از فوت پدرش خود را پادشاه دانسته برادرش اردشیر را دعوت کرد از او تمکین کند. نزدیک بود جنگی بین دو برادر درگیرد، ولی در این وقت شاپور ناگهان درگذشت و اردشیر تاج پادشاهی بر سر نهاد. این است مفاد روایت طبری، که با روایت کارنامۀ اردشیر- پاپکان و فردوسی اختلاف کلّی دارد. موافق این روایت نسب ساسان جدّ جدّ اردشیر به بهمن اردشیر درازدست میرسد، یعنی جدّ جدّ او، که نیز ساسان نام داشت و پسر دارا معاصر اسکندر بود، پس از کشته شدن دارا بهند رفت. در دورۀ اشکانیان، ایران به دویست و چهل دولت کوچک تقسیم میشد و شاه اشکانی بر تمامی پادشاهان سلطنت داشت، پاپک، که پادشاه پارس بود، خوابهائی حیرتآور دید و دانشمندان آن را چنین تعبیر کردند، که چوپان او ساسان یا پسرش شاه خواهند شد. پس از آن پاپک ساسان را خواسته معلوم کرد، که نسب او به بهمن اردشیر درازدست میرسد و دختر خود را به او داد و از این زواج اردشیر بدنیا آمد. معلوم است، که این روایت افسانه است و آن را از این جهت گفتهاند، که نسب ساسانیان را به هخامنشیها برسانند، زیرا از انقراض سلسله هخامنشی تا زمان پاپک ۵۵۵ سال گذشته بود و بنابراین ممکن نبود نسب ساسان در چهار یا پنج پشت به داریوش یا دارای داستانها برسد. ثانیا اگر ساسان بهند رفت و اولاد او تا زمان اردوان در آنجا ماندند، خیلی بعید است، که ساسان معاصر پاپک پنج قرن و نیم پس از مهاجرت نیاکانش بهند، ایرانی مانده و به پارس مراجعت کرده چوپان پاپک شده باشد. بالاخره، با صرفنظر از همۀ این ایرادات، ساسان، چنانکه ذکر شد، پدر پاپک بود، نه داماد او و زن او رامبهشت را دختر گوزهر بازرنگی امیر استخر میدانستند، نه دختر پاپک. در جای خود ما باین موضوع باز رجوع خواهیم کرد، تا معلوم باشد، که نسب صحیح اردشیر پاپکان بکیها میرسیده. عجالة باختصار گوئیم، که بعد از اسکندر در پارس حکمرانانی پیدا شدند، که آنها را آثرپات
برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۲۵۸۱
ظاهر