که در ۱۷۴، یعنی زمانی، که اورلیوس امپراطور روم با طوایف کنار رود دانوب در جنگ بود، خبر رسید، که آویدیوس کاسّیوس در سوریّه خود را امپراطور خوانده. این خبر به بلاش هم رسید و او پنداشت، که جنگ خانگی در دولت روم درخواهد گرفت و موقع برای جنگ پارتیها با روم مساعد است. بنابراین در تهیّۀ جنگ شد، ولی اورلیوس با سرعت به سوریّه درآمده آویدیوس کاسّیوس را مخذول و منکوب گردانید و بلاش، چون این وضع را دید فهمید، که جنگ با رومیها خطرناک است، دست از آن بازداشت و حتّی، چنانکه نوشتهاند، برای تبریک ورود امپراطور به سوریّه سفارتی نزد او فرستاد و سفارت خوب پذیرفته شد (یولیوس- کاپیتولینوس-آنتونینوس، بند ۲۶) در اینجا او از سفارت پارسی حرف میزند، ولی معلوم است، که مقصودش پارتی است.
چهار سال پس از این قضایا اورلیوس درگذشت و پسرش لوثیوس اورلیوس- کمّودوس[۱] بجای او نشست. بلاش سوّم در مدّت ده سال با این امپراطور معاصر بود. امپراطور مزبور، چون جوان و بیتجربه بود، انتظار میرفت، که بلاش این موقع را برای جنگ مناسب بداند، ولی حرکتی از طرف او نشد و ده سال بصلح و سلم گذشت. جهت معلوم نیست، ولی حدس میزنند، که چون بلاش در این وقت مسنّ بوده، آرامش و سکوت را بر جنگ ترجیح میداده. ضعف دولت پارت را هم باید در نظر گرفت. به هرحال بلاش سوّم در ۱۹۰ یا ۱۹۱ درگذشت و بنابراین سلطنت او از ۱۴۸ تا ۱۹۱ م. بوده. این نخستین شاه پارت است، که در زمان او از دولت مزبور قدری کاسته است.
مبحث پنجم. اشک بیست و هفتم-بلاش چهارم
بعد از مرگ بلاش سوّم شخصی بلاش نام، که بترتیب تاریخ باید بلاش چهارمش
- ↑ Lucius Aurelius Commodus..