جنگهای خود را در داکیّه بآخر رسانیده آن مملکت را مطیع کرد، موقع را مناسب دید، که سیاست تعرّضی در آسیا پیش گیرد و مانند اسکندر به جهانگیری در مشرق بپردازد. بنابراین مسئله ارمنستان را بهانه قرار داد و در تدارک قشونکشی بزرگی بمشرق برآمد. اوضاع مشرق هم در این زمان چنان بود، که خیالات او را تأیید میکرد: از آنچه بالاتر در باب سیاست تعرّضی دولت روم در مشرق گفته شده، به خوبی روشن است، که از وقتی که دولت مزبور پا بمشرق گذاشت، مقدونیّه، دولت سلوکی، دولت بطالسه، مهرداد ششم پنت، تیگران پادشاه ارمنستان و پادشاهان دیگر را مغلوب ساخت و این ممالک در ابتداء در تحت نفوذ روم درآمدند و بعد ایالتی از روم گشتند یا دارای پادشاهانی شدند، که دستنشانده روم بودند و مطیع سیاست رومیها. پس از این وقایع بالاخره رومیها با دولت پارت از زمان مهرداد دوّم کبیر اشکانی رابطه یافتند و دیری نگذشت، که خواستند از فرات گذشته دولت پارت را هم بصورت مقدونیّه و دولت سلوکی و غیره درآورند، ولی سه شکست بزرگ، که در زمان کراسّوس و آنتونیوس نصیب رومیها گردید، آنها را بهوش آورد و دانستند، که دولت پارت آن دولت شرقی نیست، که بتوان آن را تحتالحمایه یا تابع روم گردانید. بنابراین اکتاویوس اگوست قیصر روم باین عقیده شد، که حدود روم فرات است و نباید رومیها از آن بگذرند. این سیاست را تیبریوس و سایر قیاصره روم رویهمرفته حفظ میکردند، تا آنکه مسئله ارمنستان بین دولتین مطرح شد و باز رومیها دریافتند، که با دولت پارت باید مماشات کنند. بنابراین بحفظ صورت اکتفاء کرده با دولت پارت کنار آمدند.
از تمامی این وقایع، که از ۱۲۴ ق. م تا ۱۱۵ م. رویداد دولت روم دولت پارت را یگانه دولتی در عالم دانست، که باید با آن مدارا کند و روابط خود را با آن دولت براساس مماشات بگذارد. دولت پارت هم از طرف دیگر میدید، که دولت روم قویترین دولت دنیای آن زمان است و باید با چنین دولتی راه رفت. بنابراین او هم بیجهت خود را با روم طرف نمیکرد و فقط در مواردی شمشیر میکشید، که میدید سنگری از