پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۲۵۰۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

داده‌اند. اگر در ابتداء جلوگیری نشود و کمّاژن جزء دولت پارت گردد، نتیجه آن برای رومیها در مشرق مضرّ خواهد بود. کمّاژن در مغرب فرات واقع بود و پایتخت آن را ساموساتا[۱] می‌نامیدند. او گفت، این شهر بر نقطه‌ای مشرف است، که بسهولت می‌توان در آنجا از فرات گذشت و اگر پارتی‌ها این نقطه را متصرّف باشند، در هر وقت می‌توانند بسهولت از آنجا به کاپادوکیّه و کیلیکیّه و سوریّه بگذرند و در موقع لزوم به خوبی عقب بنشینند. این اطّلاعات بنظر وسپاسیان مهم آمد و چون او اعتمادی زیاد به پتوس داشت، اختیارات کامل به او داد، که بهر نحو صلاح می‌داند اقدام کند. پس از آن پتوس با قشونی داخل کمّاژن شد و چون در اینجا، از آن جهت، که اهالی تقصیری نداشتند یا حاضر جنگ نبودند، مقاومتی ندید، ساموساتا را به آسانی گرفت. پادشاه نمی‌خواست اقدامی بر ضدّ رومیها بکند، ولی دو پسر او اپی‌فان و کال‌لی‌نیکوس نخواستند این خفّت و توهین را تحمّل کنند و در رأس قشونی، که جمع کرده بودند، باستقبال پتوس رفتند. پس از آن جنگی درگرفت، که یک روز بطول انجامید و برای طرفین بی‌نتیجه ماند، ولی آنتیوخوس، که نمی‌خواست با رومیها ستیزه کند، وقتی که دید پسرانش بحرف او گوش نمی‌دهند، از صفحه خود با زن و دخترانش خارج شده، به کیلیکیّه، که جزء دولت روم بود، رفت و در شهر تارسوس[۲] اقامت گزید. این بیرون رفتن پادشاه از کمّاژن اهالی را مأیوس کرد و در نتیجه سپاهیان پسران آنتیوخوس از دور او بپراکندند.

در این احوال آنها چاره را در فرار دیدند و گریخته با ده نفر سوار خودشان را به ایران رسانیدند. بلاش آنها را خوب پذیرفت و میهمان‌نوازی نسبت به آنها نمود، ولی کمکی به آنها نکرد، جز اینکه نامه‌ای به وسپاسیان نوشت و، چنانکه تصوّر می‌رود، به او اطّلاع داد، که حرفهای پتوس صحیح نبوده و شاهزادگان تقصیری ندارند. بر اثر این نامه وسپاسیان فهمید، که واقعاً پادشاه کمّاژن و پسرانش


  1. Samosata.
  2. Tarsus.