فلاویوس از آن سخن میراند (جنگهای یهود، کتاب ۷، فصل ۷، بند ۴).
بنابراین باید گفت، که از ۵۸ تا ۷۵ م. این شورش دوام داشته، ولی بعد چه شده است، معلوم نیست. رفتن سفارت بروم در سال ۷۲ م. بوده (گوتشمید، تاریخ ایران الخ).
جنگ بلاش با روم
تا وقتی که بلاش گرفتار کارهای مشرق ایران یا شورش گرگان بود، نمیتوانست توجهی کافی بامور ارمنستان داشته باشد، ولی همینکه از شورش مزبور فراغت یافت، اوّل چیزی، که موضوع مراقبت او گردید، مسئلۀ ارمنستان بود. جهات اهمیّت مسئله چند نکته است. اوّلا بودن تیگران بر تخت ارمنستان مخالف منافع ایران بود، چه او موافق نظر رومیها کار میکرد، چنانکه با پادشاه آدیابن، که دستنشانده اشکانیان بشمار میرفت، در افتاده به خاک او تجاوز میکرد و این صفحه را دستخوش تاختوتاز و قتل و غارت میساخت و، چون مونوبازوس پادشاه آدیابن نمیتوانست از عهده او برآید، به این فکر افتاده بود، که او هم به رومیها ملتجی شود، تا بتواند با آسایش خیال سلطنت کند.
بنابراین، اگر بلاش ساکت نشسته ناظر وقایع میگشت، برای سایر صفحات ایران مجاور ارمنستان هم همین اوضاع پیش میآمد و بدین ترتیب تمامی این صفحات، یعنی آذربایجان و غیره، در تحت نفوذ روم درمیآمدند (تاسیتوس، سالنامهها، کتاب ۱۵، بند ۱). دیگر اینکه تیرداد، چون دید، که بلاش کمکهای جدّی به او نمیکند، گم کردن ارمنستان را بر سستی یا ترس او حمل کرد و از وضع خود دلتنگ بود. افکار عامه هم او را محق میدانست و پارتیها خارج شدن ارمنستان را از تحت نفوذ ایران تقصیر بلاش میدانستند. بنابراین جهات، بلاش برای حفظ مقام خود لازم دید مجلسی از نجباء تشکیل کرده نظر خود را بمجلس مزبور اطّلاع دهد و، پس از اینکه مدعوّین حاضر شدند، حضّار را مخاطب قرار داده چنین گفت: «پارتیها، وقتی که من در میان شما مقام اوّل را بواسطه گذشتهای برادرانم دارا شدم، مساعی من متوجه این موضوع بود، که بجای کینهورزی و