که او با مادرش ارتباط دارد. این خبر را یوسف فلاویوس در تاریخ یهود (کتاب ۱۸، بند ۲) ذکر کرده و شاید رفتاری، که فرهادک با مادرش داشته این سوء ظنّ را تولید کرده، زیرا فرهادک با او بتخت نشست، او را ملکه خواند، امر کرد صورت مادرش را بر سکّهها نقش کنند و چون اسم مادرش موزا بود، او را ربة النّوع میدانست (چنانکه در صفحه ۶۷ این تألیف ذکر کردیم ۹ موز را یونانیها ۹ ربة النّوع و نیز حمات صنایع میدانستند. م.).
اما اینکه چرا فرهادک با مادرش چنین رفتار میکرد، باید متوجه این نکته بود، که پارتیها او را از طرف مادر از نژادی پست میدانستند و احتمال قوی دارد، که فرهادک میخواسته در میان تجمّلات سلطنتی و عناوین سطنطن و حتّی عنوان آسمانی منشأ پست مادرش را بپوشاند. این را هم باید گفت، که بعض مورّخین در تردیدند، که نقش کردن صورت موزا بر سکّهها از سنوات آخر سلطنت فرهاد چهارم شروع نشده باشد.
یکی از جهات نارضامندی پارتیها از فرهادک نیز این بود، که از ارمنستان صرفنظر کرد، و حال آنکه از زمان مهرداد دوّم، دولت پارت نظر خاصی باین مملکت داشت و میخواست آن را مانند سنگری در جلو روم در تحت نفوذ خود نگاه دارد. خلاصه تمامی جهاتی، که ذکر شد، وضع فرهادک را در ایران مشکل کرد و بالاخره شورشی بر ضدّ او رویداد و پس از زدوخورد مختصری او را از سلطنت خلع کرده کشتند (یوسف فلاویوس، تاریخ یهود، کتاب ۱۸، بند ۲).
از سکّههای فرهادک چنین استنباط میشود، که سلطنت او از ۲ ق. م تا ۴ م.
بوده و مورّخین هم غالباً این سنوات را ذکر کردهاند، ولی باید گفت، که مدّت این سلطنت هم مانند سلطنت غالب شاهان اشکانی محقّقا معلوم نیست.
دربارۀ فرهادک بسط سخن لزومی ندارد. از سلطنت کوتاه او و وقایعی، که ذکر شد. معلوم است، که شاهی بوده نالایق و شخصاً یک آدمی فاسد. از حیث سیاست هم اوّل شاه این دوره تاریخ ایران است، که در مقابل رومیها از ابّهت دولت پارت