پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۲۴۱۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

اشخاصی سکوت آنتونیوس را چنین تعبیر کردند، که او سربازان خود را حقیر می‌شمارد و از این رفتار رنجیدند، ولی سایرین جهت سکوت را فهمیده از رنج و الم او متأثر گشتند و این معنی باعث شد، که او را بیشتر محترم و مطاع دارند.

بعد، وقتی که آنتونیوس می‌خواست از راهی، که آمده بود، برگردد و از جلگۀ باز و بی‌درختی حرکت می‌کرد، ناگهان دید یک نفر ماردی[۱]، که با اخلاق پارتی‌ها خوب آشنا بود و در موقعی که پارتیها آلات محاصره رومیها را می‌گرفتند، به آنها (یعنی رومیها) کمکی کرده بود، آمده به او گفت راه کوهستان را پیش گیرد و در جلگه‌های باز و بی‌درخت وارد نشود، زیرا در اینجاها هدف تیرهای پارتی خواهد بود. بعد او افزود، که فرهاد این‌قدر مساعدت برای انعقاد عهد صلح کرد، تا شما محاصرۀ (فراد) را ترک کنید و اگر بخواهید، من می‌توانم راهنمای شما واقع شده، شما را از راهی ببرم، که نزدیکتر است و در آن راه هر چیز، که لازم باشد، بحدّ وفور بدست می‌آید (آنتونیوس، بند ۴۳).

آنتونیوس پس از شنیدن حرفهای ماردی با دوستانش شور کرد. او نمی‌خواست پس از عهدی، که با پارتیها بسته بود، عدم اعتماد به آنها نشان دهد، ولی چون می‌خواست راهی نزدیک اختیار کند و از دهاتی بگذرد، که آذوقه و علوفه وافر داشته باشد، از ماردی پرسید، که چه وثیقه‌ای برای درستی قولش می‌دهد. او جواب داد:

بگوئید مرا مقیّد دارند، تا وقتی که قشون را به ارمنستان برسانم. پس از آن ماردی دست بسته، رهبر لشکر گردید و در دو روز اوّل چیزی باعث تشویش سپاهیان نگردید.

روز سوّم درحالی، که آنتونیوس نگرانی از پارتیها نداشت و با اعتماد و بی‌قیدی حرکت می‌کرد، شخص ماردی ناگاه دید، که سدّ رودخانه را شکسته‌اند و راهی را، که باید قشون بپیماید، آب گرفته و نیز فهمید، که این کار پارتیها است و آنها خواسته‌اند، حرکت قشون را کند گردانند. او فوراً آنتونیوس را آگاه داشته گفت، که باید با احتیاط پیش رود، زیرا پارتیها نباید دور باشند. ظنّ ماردی صحیح بود و همین‌که آنتونیوس قشون خود را بیاراست و فلاخن‌داران و


  1. Marde به صفحۀ«۲۲۱۵» رجوع شود.