زیرا از راه قفقاز قشونکشی به سکائیّه و گذشتن از آن و رفتن به آلمان کنونی نقشهای نبود، که انجام شدنی باشد و بواسطه راههای بد و قحطی آذوقه پارتیها، آلانها، سارماتها و سکاها، قبل از اینکه سزار به ژرمانیّه برسد، از رومیها چیزی باقی نمیگذاشتند، ولی در این هم شکّی نیست، که به پارتیها و اهالی ایران ضررهای جانی و مالی فوقالعاده وارد میآمد و کار بر ایرانیها سخت میشد. به هرحال قبل از اینکه سزار از روم بطرف ایران حرکت کند خنجر«آزادکنندگان روم»، چنانکه قاتلین او خودشان را میخواندند، بآمال و آرزوهای این سردار نامی روم خاتمه داد (مارس ۴۴ ق. م).
بعد از کشته شدن قیصر (سزار)، در روم هرجومرجی رویداد و طرفداران مقتول، یا سلطنتطلبان، با جمهوریخواهان سخت درافتادند. از اخبار چنین مستفاد میگردد، که دولت پارت از این وضع روم خوشنود بوده و در اغتشاشات آن دولت دست داشته. برای فهم وقایع باید قدری پیشتر از این زمان شروع کرده بگوئیم، که در ۴۶ ق. م، یعنی دو سال قبل از کشته شدن قیصر، یک نفر باسّوس[۱] نام رومی خواست حکومتی مستقل در جائی از سوریّه برای خودش دست و پا کند، از دربار پارت کمک طلبید و دسته کوچکی از کمانداران سواره پارتی به کمک او رفت.
چندی بعد (۴۳ ق. م)، وقتی که اکتاویوس و آنتونیوس[۲] و لپیدوس[۳] سه زمامدار دولت روم بودند (حکومت اینها را حکومت سرمرده دوّم ۴در تاریخ روم مینامند، چنانکه زمامداری پومپه و قیصر و کراسّوس را حکومت سه مرده اوّل نامیدهاند. م.) دستهای از سپاهیان باسّوس بطرف کاسّیوس، که در مشرق قشونی بر ضدّ آنتونیوس و اکتاویوس جمع میکرد، رفت. کاسّیوس همان شخصی بود، که توطئهای بر ضدّ قیصر ترتیب داده باعث کشته شدن او گردید و بعد، چون خود را در امنیّت نمیدید، در سوریّه، که سابقاً در آنجا والی بود، اقامت گزید. بعد وقتی که کاسّیوس پارتیها را دید، باین خیال افتاد، که لشکری