شده کراسّوس و کاسّیوس را بخواند و بگوید، که سورنا میخواهد با آنها مذاکره کند.
مترجم مأموریت خود را انجام داد و کراسّوس با میل پیشنهاد ملاقات را پذیرفت.
کمی پس از آن اعرابی، که سابقاً کراسّوس و کاسّیوس را دیده با آنها آشنا بودند، وارد شدند و چون کاسّیوس را دیدند، روی دیوار شهر به او گفتند، که سورنا میخواهد با رومیها داخل مذاکره شود. او اجازه خواهد داد، که رومیها عقب نشسته بروند، بشرط اینکه روابط حسنه با پادشاه پارت برقرار کنند و بین النّهرین را به او واگذارند. ضمنا گفتند، که صلح بهتر از جنگ است. کاسّیوس باین امر راضی شد و خواست، که روز و محل ملاقات کراسّوس با سورنا معیّن شود. اعراب گفتند، که باید موضوع را به سورنا اطّلاع داد و پس از آن رفتند (کراسّوس، بند ۳۷).
سورنا، از اینکه رومیها در کارّه هستند و نخواهند توانست از محاصره بیرون جهند، مشعوف گشت. روز دیگر پارتیها بشهر نزدیک شده و به رومیها فحش داده گفتند، که اگر کراسّوس را در زنجیر تسلیم نکنند، قراردادی منعقد نخواهد شد. رومیها فوقالعاده از این رفتار مکدّر گشته به کراسّوس گفتند، بیهوده منتظر کمکی از طرف ارمنستان مباش و فقط در فکر فرار باش. برای بهرهمندی لازم بود، مسئله فرار را از تمام اهالی کارّه مکتوم دارند، تا وقت اجرای آن برسد. ولی آندروماخوس[۱]، خائنترین مردمان، از خود کراسّوس، که او را رازدار و رهنمای خود قرار داده بود، این سرّ را دانسته به پارتیها رسانید و، چون پارتیها شب جنگ نمیکنند و این کار برای آنها آسان هم نیست، آندروماخوس، از ترس اینکه مبادا پارتیها به کراسّوس نرسند، کراسّوس را از راههای مختلف برد و بالاخره به باتلاقها و راههائی انداخت، که درههائی آن را قطع میکند، تا مجبور شوند، همواره برگشته از این راه براهی دیگر افتند و بدین ترتیب وقت را بواسطه اشکال حرکت از دست بدهند. جمعی از رومیها سوء ظن از
- ↑ Andromachus.