تیر به او خورده. اسلحه تعرّضی سوارهایشان همه چیز را شکسته، از هر چیز میگذرد و به اسلحه دفاعیشان چیزی کارگر نیست».
این خبرها باعث پژمردگی سربازان رومی شد، زیرا پیش از این آنها گمان میکردند، که پارتیها هم مانند اهالی ارمنستان و کاپادوکیّهاند، چه لوکولّوس آنها را بقدری میراند، که بالاخره خسته میشد. آنها به خود نوید میدادند، که بزرگترین اشکال این سفر جنگی فقط طول راه است و تعقیب دشمنی، که هیچگاه جرئت نخواهد کرد، با رومیها روبرو گردد، ولی اکنون میدیدند، که باید برای جدالها و مخاطرات بیپایان حاضر گردند. بنابراین عدّه زیادی از صاحبمنصبان عمده عقیدهشان چنین بود، که کراسّوس دورتر نرفته اقدام خود را موضوع مشورت قرار دهد. یکی از صاحبمنصبان کاسّیوس بود. غیبگوها نیز آهسته میگفتند، که در قربانیها علامات تطیّر را میبینند و هرچه میکنند خدایان با این سفر جنگی مساعد نمیشوند، ولی کراسّوس اعتنائی به این حرفها نداشت و فقط گوش بحرف کسانی میداد، که میگفتند، باید حرکت را تندتر کرد (پلوتارک، کتاب کراسّوس، بند ۲۳).
آمدن پادشاه ارمنستان نزد کراسّوس
چیزی که اعتماد کراسّوس را تأیید کرد، این بود، که ارتهباذ پادشاه ارمنستان با شش هزار سوار وارد شد، این سواران مستحفظین شخصی او بودند. پادشاه وعده میداد، ده هزار اسب جوشندار و سی هزار پیاده، که با مخارج او تجهیز شدهاند، بدهد. او به کراسّوس نصیحت داد، که از طرف ارمنستان داخل دولت پارت گردد و میگفت در این صفحات آذوقه وافر است و در اینجا بواسطه کوهستانها با امنیّت خاطر میتوانید حرکت کنید، زیرا قوای پارتیها، که سوارهنظام است، در اینجاها آزادی عملیّات را نخواهد داشت. کراسّوس تشکّر سردی از پادشاه ارمنستان کرده گفت: من از بین النهرین خواهم گذشت، زیرا عدّه زیادی از رومیهای شجاع را در آنجا گذاردهام. پس از این جواب پادشاه ارمنستان برگشت