داشت، مگر اینکه از فتح مأیوس باشیم. هرکس شمشیر خود را بر ضدّ راهزنی بکار میبرد، تا اگر زندگانیش را نجات ندهد، لااقل انتقام مرگ خود را بکشد.
وقتی که کینهها بجدال خاتمه یافت، دیگر موقع آن نیست، که فکر کنیم، که آیا صلح میسّر است یا نه. در این وقت باید فکر کرد و یافت، که امیدها و وسایل امتداد جنگ در چیست. اما من از بهرهمندی خودمان مطمئن هستم، ولی بشرط اینکه دارای جرئت باشیم. شما بقدر من میدانید، که رومیهائی، که در بیتینیّه آکویلیوس[۱] و در کاپادوکیّه مالتینوس[۲] را شکست دادند، غیر مغلوب نیستند. اگر در میان شما کسانی باشند، که از تجربیّات خودشان کمتر متأثّر میشوند، تا از آزمایشهای دیگران، باید در نظر گیرند، که آیا پیرّوس پادشاه اپیر فقط با پنجهزار نفر مقدونی در سه جدال رومیها را مغلوب نساخت. آیا نمیگویند هاننیبال در مدّت ۱۶ سال در ایطالیا فاتح بشمار میآمد و اگر متوقف گشت، نه از نیروی رومیها بود، بل از رقابت و حسد درونی مردان قرطاجنه. مردمان گالّی، که آن طرف آلپ سکنی دارند، داخل ایطالیا گردیده در آنجا شهرهای عمده و نیرومند را تصاحب کردند. مقدار اراضی، که گالّیها در ایطالیا بدست آوردند، بیش از زمینهائی بود، که در آسیا تصرّف کردند، و حال آنکه میگفتند، آسیا مدافعی نداشت.
رومیهائی، که از گالّیها نه فقط شکست خورده، بل شهرشان را از دست داده بودند، فقط تپّهای برای پناهگاه خود داشتند و آنها این دشمن مهیب را با طلا از خود دور کردند نه با آهن....... (سپس مهرداد از وقایع بعد ایطالیا و کارهای رومیها صحبت میدارد، ولی، چون برای مقصود ما اهمیّت ندارد، میگذریم).
بعد مهرداد گوید: امانژاد خود را، که از طرف پدر به کوروش و داریوش بانیان دولت پارس و از طرف مادر به اسکندر بزرگ و سلکوس نیکاتور مؤسّس دولت مقدونی (یعنی سلوکی) میرسد، آیا میتوانم بانژاد این دسته درهم و برهم خارجیها مقایسه کنم و اگر ملّتم را با رومیها بسنجم میبینم، که نه فقط با آنها