سیحون دست انداخت و بعد براهی، که از تاریم[۱] و صفحۀ تاتارها میگذشت استیلاء یافت. در جنوب هم یونانیها تا سند و پتاله رانده مملکتی وسیع بدست آوردند.
مقصود یونانیهای باختر این بود، که بین اوقیانوس هند و چینیها واسطه مبادلات تجارتی باشند. در این زمان ترقّی باختر فوقالعاده بود. ژوستن گوید، که باختر هزار شهر داشت. اگرچه این عدد بنظر اغراق میآید، ولی ممکن است مقصود نویسندۀ قدیم مزبور باختر بالاخصّ نبوده، او دولت باختر را، که از ترکستان شرقی تا اوقیانوس هند امتداد داشته، در نظر گرفته بوده، به هرحال دیری نگذشت، که برای دمتریوس یک نفر مدّعی اوکراتید نام پیدا شد. او بر ضدّ دمتریوس قیام کرده تاجوتخت باختر را غصب کرد. این شخص هم خیلی کاری بود، ولی بدست پسرش هلیاکل نام، چنانکه بالاتر گفتیم، کشته شد.
بعد مقارن این احوال مهرداد اوّل اشکانی نظری به باختر انداخته درصدد برآمد، که آن را مانند زمان قبل از اسکندر به ایران ضمیمه کند. چنین هم شد، زیرا یونانیها مجبور گشتند باختر را به اشکانیان داده و خودشان بطرف جنوب رفته، در کابل برقرار شوند (۱۳۹ ق. م). این احوال تا ۱۲۷ ق. م پائید، و در این زمان سکاها در تحت فشار یوئهچیها به باختر ریختند. جهت این نهضت، چنانکه بالاتر ذکر شد، هونها بودند، آنها بسر مردمی از نژاد زردپوست معروف به یوئهچیها ریخته مساکن آنها را انتزاع کردند، اینها هم به نوبت خود به سکاها فشار آورده آنها را از مساکنشان راندند و سکاها هم چاره نداشتند، جز اینکه بطرف جنوب بروند، ولی چون ایران پارتی سدّی محکم بود، ناچار بجای اینکه بخراسان بریزند، بطرف باختر رفتند، و در افغانستان کنونی برقرار شدند (تقریبا ۱۲۷ ق. م). یونانیهای باختر هم چاره را در این دیدند، که بطرف جنوب شرقی رفته در کابل و وادی سند محکمتر بنشینند.
در ابتداء در این کار بهرهمند بودند، چنانکه در سلطنت مناندر[۲] نامی