سدّی در مقابل این مردمان گردد و از بیخ و بن جاروب شد، توضیح آنکه مردمان شمالی مزبور مقاومت باختریها را درهم شکسته بطرف جنوب راندند، سکاها در زرنگ برقرار شدند و از این زمان زرنگ (درانگیانای ۱نویسندگان یونانی) بسیستان معروف گردید[۱]. اینکه سهل است سکاها بطرف مشرق حرکت کرده کابل را بدست آوردند و بعد بطرف هند رانده قسمتهائی را از آن تسخیر کردند و دولتی بوجود آمد، که در تاریخ به دولت هند و سکائی معروف است. اما فشار مردمان شمالی مزبور به ایران و جنگهائی، که پارتیها با آنها کردند، موافق نوشتههای مورّخین قدیم چنان بود، که در این مبحث و مبحث دیگر شرحش بیاید.
جنگ اردوان با طخاریها
اردوان دوّم خوب اهمیّت خطر مردمان شمالی را دریافت و با وجود اینکه سکاهای همجوار ایران پارت را غارت کرده به اوطانشان برگشته بودند و عجالة ضدّیتی با اردوان نداشتند، خود را مهیّای جنگ با آنها کرده به مملکت طخاریها قشون کشید. این خبر میرساند، که اردوان موقع را چنین تشخیص داده، که باید سکاها را بجای خودشان بنشاند یا باید کار دولت پارت را ساخته بداند. این هم معلوم است، که جنگ تعرّضی یا جنگ را به مملکت دشمن بردن بهتر از جنگ دفاعی است. طخاریها مردمانی بودند قوی و خود طخارستان تا نهضت مردمان شمالی جزء باختر بشمار میرفت، زیرا دولت یونانی و باختری در شمال تا حدود هونها پیش رفته بود. موافق گفتۀ ژوستن (کتاب ۴۲، بند ۲) اردوان به جنگ آنها رفت و در جدالی زخمی به بازو برداشته از آن درگذشت. از شرح کیفیّات این جنگ خبری از نویسندگان قدیم بما نرسیده است و نمیدانیم بعد از کشته شدن اردوان چه رویداده، ولی چون ترتیب جنگهای مشرق زمین این است، که لشکر با مرگ پادشاه یا سردار کل سست و متزلزل میشود، باید پنداشت، که بعد از کشته شدن اردوان پارتیها عقب نشسته به پارت برگشتهاند. به هرحال با کشته شدن دو پادشاه پارت در دو
- ↑ سکستان-سگستان-سجستان-سیستان.