زیرا، همینکه یونانیها دیدهاند، که لشکر پارتی در فشار سکاها است، بطرف دشمن رفتهاند و این هم معلوم است، که هنگام کارزار رفتن دستهای بطرف دشمن چه اثری در حال روحی جنگیهای دیگر میکند. خلاصه آنکه این یونانیها باعث شکست پارتیها و فنای فرهاد شدهاند.
امّا سختیها یا، چنانکه دو مورّخ مزبور گفتهاند، شقاوتهای هیمر جهتش معلوم نیست. شاید بتوان حدس زد، که بابلیها چون فرهاد را دور و گرفتار دیدهاند، خواستهاند شورشی برپاکنند و او، که نایبالسّلطنۀ فرهاد بوده، به شقاوتهائی متوسّل گردیده. چون روایت هر دو مورّخ در اینجا خیلی مجمل است، بیقین نمیتوان چیزی گفت.
خصائل فرهاد دوّم
این شاه پس از ۹ سال سلطنت درگذشت: مدّت سلطنت او از ۱۳۶ تا ۱۲۷ ق. م بود. راجع بصفات او باید گفت، که از حیث لیاقت و هنرمندی به پدرش نمیرسیده، ولی با وجود این شخصی بوده است شجاع و جنگی، در مواقع مشکل خود را نمیباخته و با تدبیر و عزم بر دشمن برتری مییافته. از بعض نوشتههای ژوستن و دیودور چنین بنظر میآید، که طبیعتاً فرهاد تندخو و سخت بوده، ولی از همان نوشتهها هم برمیآید، که میتوانسته خود را اداره کند و هنگام مناسب مهربانی نشان دهد. شکست این شاه از سکاها نتیجه بیاحتیاطیش بود، که اسرای ناراضی را به جنگ برد. با وجود این، شکست مزبور در مقابل فیروزی، که نسبت به دولت سلوکی یافت، اهمیّتی نداشت، زیرا سکاها دیر یا زود تنبیه میشدند، ولی برتری کامل بر دولت سلوکی استقلال ایران را برای همیشه در مقابل سلوکیها استوار داشت، چه از این ببعد، حتّی فکر دستاندازی هم به خاک ایران، از خاطرشان خطور نمیکرد.