کند، که جنبش سکائی او را مجبور ساخت، در مملکت خود برای دفاع آن بماند (کتاب ۴۲، بند ۱) ». اما مورّخ دوّمی قصد فرهاد را مشروحتر نوشته و مفاد آن این است: «ارشک پادشاه پارتیها، وقتی که با آنتیوخوس در جنگ بود، خواست به سوریّه درآید و تصوّر میکرد، که به آسانی این مملکت را بدست خواهد آورد، ولی او نتوانست این قصد خود را بموقع عمل گذارد، زیرا تقدیر برای او مخاطراتی بزرگ و عدید تدارک کرده بود. من گمان میکنم، که خداوند هیچگاه کسی را همیشه سعادتمند نمیدارد و خوشبختی و بدبختی باهم آمیخته است. او عمداً در زیر خوبی بدی را و در زیر بدی خوبی را پنهان داشته. به هرحال بهروزی و اقبال ماهیّت خود را از دست نمیدهد: وقتی که خسته شد از اینکه عنایاتش را همواره شامل شخصی کند، او هر جنگ را دارای دنبالهای میگرداند، که اشخاصی، که بلند شدهاند، پست میگردند».
«ارشک پادشاه پارتیها از سلوکیها سخت مکدّر بود و نمیخواست از تقصیر سلوکیها از جهت آزارها و زجرهای افتضاحآوری، که به سردار او انیوس[۱] نام کرده بودند، بگذرد. سلوکیها سفرائی نزد او فرستاده درخواست کردند، گذشته را فراموش کند. چون سفراء اصرار داشتند، که ارشک جوابی بدهد، او آنها را به جائی برد، که پیتیدس[۲] نشسته بود. او را کور کرده بودند و پس از اینکه این شخص را بسفراء نشان داد، امر کرد به آنها بگویند، که تمامی آنها باید همین کیفر را ببینند. سفراء پس از شنیدن این پیغام بقدری ترسیدند، که در مقابل مخاطرات حاضره دردهای سابقشان را فراموش کردند، زیرا بدبختیهای تازه پرده روی گرفتاریهای سابق میکشد (قطعهای از کتاب ۳۴)[۳] ».
چنین است نوشتۀ دیودور و معلوم است، که این نوشته قطعهای است از شرحی که گم شده و بما نرسیده است. از فحوای کلام او چنین برمیآید، که غضب فرهاد نسبت به سلوکیها از این جهت بوده، که آنها انیوس سردار پارتی