دمتریوس هنوز بر تخت ننشسته، با وجود این شاه پارت جدّ دارد، که ملایمت خود را به دشمن بنماید:
او دربارۀ سلکوس پسر آنتیوخوس، که در اسارت است، محبّتها کرده احترامات پادشاهی برای او منظور میدارد و نسبت بنعش آنتیوخوس مقتول احتراماتی بزرگ مرعی داشته، در صندوق نقره جسد او را به سوریّه برای دفن میفرستد، تا مراسم دفن را موافق عادات سلوکی بجا آرند (ژوستن، کتاب ۳۹، بند ۱). جهات این رفتار را بعضی از جوانمردی فرهاد میدانند و برخی آن را چنین تعبیر میکنند: فرهاد فکر تسخیر سوریّه را در مغز خود میپرورده و میخواسته با خانواده سلوکی وصلت کرده، برای دخالت در امور داخلی سوریّه در موقع مناسب بهانهای داشته باشد. ممکن است، که هر دو جهت، یعنی حسّ جوانمردی و هم نظر سیاسی، در رفتار فرهاد مؤثر بوده، اما دمتریوس بر تخت سلطنت سلوکی دیر نپائید: او با شتاب خود را به سوریّه رسانید و سواران پارتی به او نرسیدند، بعد در سوریّه بر تخت سلطنت نشست، ولی بزودی طوری رفتار کرد، که کشته شد. ژوستن گوید: مادر زنش، که خواهر بطلمیوس پادشاه مصر بود (بطلمیوس هشتم-اورگت-۱۴۵- ۱۱۶ ق. م)، او را اغواء کرد، قشون بمصر کشیده تخت مصر را تصاحب کند و بطلمیوس شخصی را از مصریها فرستاد، تا تخت سوریّه را از دمتریوس بگیرد. این شخص، که پروتارک[۱] نام داشت، در سوریّه انتشار داد، که پسرخوانده آنتیوخوس است و از خانوادۀ سلطنت. چون رفتار دمتریوس بواسطه اقامت طولانی در نزد پارتیها نخوتآمیز بود و صوریها حاضر بودند، هرکس را بتخت سلطنت بپذیرند، تا از دست او خلاصی یابند، با مدّعی همدست شدند و شورشی در انطاکیّه و سایر شهرها روی داد. در این احوال دمتریوس به صور رفته در آنجا کشته شد و بعد از او پسرش سلکوس بر تخت نشست. بعد، چون بیاجازۀ مادرش این کار کرده بود، بحکم او کشته شد و ملکه پس از این کار پسر دیگر دمتریوس را، که از جهت درازی
- ↑ Protarque.