شرح مذکور دیودور راجع به جنگ قطعی است، که بعد از برگشتن مردم ایران از سلوکیها بین فرهاد و آنتیوخوس رویداده و مخالفتی با نوشتههای ژوستن دارد: اولا از روایت ژوستن چنین استنباط میشود، که در موقع زمستان این جنگ واقع شده و از روایت دیودور روشن است، که در اوّل بهار رویداده.
ثانیا از حکایت ژوستن شخص استنباط میکند، که فرهاد ناگهان بر آنتیوخوس تاخته و او فرصت نیافته قواء خود را از این جهت، که پراکنده بوده، جمع کند، و حال آنکه دیودور گوید، که فرهاد قبلاً سفارتی فرستاد، تا شرایط صلح را بداند و بعد به جنگ آنتیوخوس رفت و قوّۀ آنتیوخوس از سیصد هزار نفر سپاهی ترکیب یافته بود. چون زمان زندگانی دیودور باین واقعه نزدیکتر بود، باید گمان کنیم، که روایت دیودور اصحّ است.
محلّ این جنگ موافق هر دو روایت معلوم نیست. بعضی از لفظ کوهستانها تصوّر کردهاند، که جنگ در حوالی کوههای کردستان روی داده، ولی این تصوّر مبنائی ندارد. موافق هر دو روایت قواء پارتیها بیشتر بوده. این مطلب از اینجا تأیید میشود، که مردمان ایران از سلوکیها برگشته بطرف پارتیها رفتهاند.
در باب عاقبت کار خود آنتیوخوس دو نوع روایت بما رسیده. ژوستن- یوسف فلاویوس-پورفیر و ارسیوس گویند، که در جنگ کشته شد، ولی آپپیان (کتاب سوریّه، صفحۀ ۱۳۲) و الیان (تاریخ حیوانات، کتاب ۱۰، بند ۳۴) عقیده دارند، که خودکشی کرد. دیودور، چنانکه گذشت، در این موضوع ساکت است.
اوسویوس گوید، که دو کس از خانوادۀ سلوکی اسیر پارتیها شد، یکی پسر نوجوان آنتیوخوس بود، که سلکوس نام داشت و دیگری دختر دمتریوس یا برادرزادۀ آنتیوخوس، که همراه عموی خود به جنگ آمده بود.
بعد از جنگ
با اینکه فرهاد فاتح است، قشون سیصد هزار نفری دشمن در دشت نبرد معدوم گشته، پادشاه سلوکی کشته شده و