(۱۱۸)- سکّههای اشک ششم (مهرداد اوّل)
را اهالی از اثر خشم آسمان نسبت به او دانستند (پولیبیوس، همان کتاب). معلوم است که این وقایع رشتههای اتصال ایالات را به دولت سلوکی گسیخت (آنتیوخوس سوّم هم، چنانکه گذشت، معبد همدان را غارت کرد).
بعد از آنتیوخوس اوضاع دولت سلوکی بهتر نشد: تخت نصیب آنتیوخوس پنجم اوپاتر، که بقول آپپیان ۹ ساله و به روایت دیگر ۱۲ ساله بود، گردید نایب السّلطنة، که لیزیاس[۱] نام داشت و حکومت را بدست گرفته بود، مجبور گردید با یهودیها جنگ کند زیرا آنها بعد از فوت آنتیوخوس چهارم قوّت قلب یافته بودند، ولی طولی نکشید، که برای لیزیاس رقیبی پدید آمد، توضیح آنکه فیلیپ نامی را آنتیوخوس چهارم قبل از مرگش قیّم پسرش قرار داده بود. او قسمتی را از قشون بطرف خود جلب کرده بر لیزیاس قیام کرد و بدین ترتیب جنگ خانگی شروع شد. این جنگ بالاخره بشکست و مرگ فیلیپ خاتمه یافت، ولی پس از آنهم دولت سلوکی قرین آرامش نگردید، زیرا پسر سلکوس چهارم، که در روم مانند گروگان اقامت داشت، دعوی سلطنت کرده از روم مخفیانه از راه دریای مغرب به سوریّه رهسپار شد و موفّق گردید که برای چند ماه بر تخت سلوکی نشیند.
شرحی، که از اوضاع دولت سلوکی گفته شد، روشن میرساند، که این دولت گرفتار کشمکشهای داخلی یا جنگ با همسایگان غربی خود، یعنی مصریها و
- ↑ Lysias.