بطرف مصر متوجه گشت، زیرا بطلمیوس پنجم سل سوریّه را بسان جهیز زنش، کلئوپاتر، دختر آنتیوخوس سوّم مطالبه میکرد. این وضع بالاخره به جنگ انجامید و بعد از دو سال فلسطین هم بر آنتیوخوس یاغی شده علم مخالفت برافراشت.
جنگ با مصریها چهار سال طول کشیده در سال ۱۶۸ ق. م خاتمه یافت، ولی فایدهای برای دولت سلوکی نبخشید، زیرا رومیها دخالت کرده تمامی فتوحات آنتیوخوس را عقیم گذاردند، یعنی او مجبور گردید ولایات مسخّره را رد کند.
بعد، جنگ با یهودیها بطول انجامید، زیرا آنتیوخوس نه فقط معبد یهود را غارت کرد، بل خواست مذهب این ملّت را هم از میان ببرد و فلسطین را یونانی کند. از این جهت یهودیها پا فشردند و در دور قائدین خود جمع شده بقدری برای حفظ مذهب و ملّیت خود کوشیدند، که بالاخره بهرهمند شدند، استقلال وطنشان را تأمین کنند، ولی باید دانست، که این جنگها محدود به سلطنت آنتیوخوس اپیفان نبود، بل در زمان جانشینان او هم در مدّت پنجاه سال منازعه و زدوخورد یهودیها با سلوکیها دوام داشت و اهالی فلسطین از هر حادثۀ سوئی، که برای سلوکیها روی داد، استفاده کرده بمقصود خود رسیدند. آنتیوخوس در ارمنستان، در مقابل آرتاکسیاس، بهرهمندی داشت، ولی اینجا هم از جهت شقاوت و عدم تساهل و تسامح در امور مذهبی، ارامنه و پادشاه آنها را دشمنان خونین خود گردانید. بعد او کاری کرد، که در زمان اسکندر و جانشینانش روی نداده بود، یعنی طمع به ذخایر معابد ملل تابعهاش ورزید و خواست از این راه اندوختهای تحصیل کند. با این مقصود با قشونی حرکت کرده بخوزستان یا الیماایس[۱] این زمان رفت، ولی اهالی جمع شده سخت پا فشردند و آنتیوخوس با شرمساری بطرف محلّ تابه[۲] رفت و در آنجا مریض گشته در ۱۶۴ ق. م درگذشت (پولیبیوس کتاب ۳۱، بند ۱۱).
آبپیان گوید، که مقصود خود را اجرا و معابد را غارت کرد، ولی پولیبیوس این خبر را تأیید نمیکند و روایت او صحیحتر بنظر میآید. به هرحال مرگ او